چرا بزرگان دینمان را زیارت می کینم

تاریخ انتشار: 9 شهریور 99 زیارت, زیارت نامه, زیارت بزرگان دین

چرا بزرگان دینمان را زیارت می کینم

خلاصه شدة سخنرانی روز تاسوعا 1392

این روزها به واسطه فرا رسیدن ماه محرم و مخصوصاً روزها تاسوعا وعاشورار، مسلمانان شیعه در همه سر زمینهای جهان خود را در سوگ شهادت شهدای عزیز و والامقام این روزها و مخصوصاً حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) عزا دار دانسته و در نقاط مختلف خانه ها، مساجد، تکیه ها و هر کجا بتوانند به سوگواری مشغول می شوند و ضمن این عزاداری ها آن بزرگواران را از نزدیک ودور زیارت می کنند. اما خیلی کمتر پیش آمده که از خود بپرسیم چرا زیارت می کنیم؟ این زیارت ها چه سودی برای ما دارد و چه سودی برای آن بزرگواران؟ چه، اگر سودی و اثری محسوس و مشهود از این عمل حاصل ما نشود، عملی که می کنیم همه بی فایده و بیهوده است.

یادآوری بزرگان از دنیا رفته نه فقط برای ما که برای همة ملت ها، ادیان، قبائل و فِرَق امری عادی است و همة آنها یاد بزرگان خودا را گرامی داشته و بیاد آنها مراسمی هر یک بفراخور فرهنگ، باورها، عادات و رسوم خود بر پا می کنند، به زیارت قبورشان یا بناهای یاد بود می روند ، برایشان احسان ها می کنند تا یادشان را زنده نگه دارند.

این زیارت کردن ها و مراسم گاهی صرفاٌ احساسی است. ملتی یا قبیله و قومی صرفاً به این خاطر که این کسی که یادش را گرامی می دارند برای آنها در کشور و قبیله خود، بزرگ و مورد احترام و تکریم بوده است او را بزرگ داشته و این مراسم ها بر پا می کنند . اما گاهی هم عاقلانه و عالمانه است. به عبارت دیگر وقتی کسی را بعد از مرگش حتی در دوران زندگیش، بزرگ می دارند او دارای آثار بزرگ و سر نوشت ساز در زندگی شان داشته و دارند.

خود ما هم به عنوان مسلمان، بزرگانمان را تکریم و تعظیم می کنیم، به زیارت قبورشان می رویم و اگر نتوانستیم  از دور برایشان زیارتنامه می خوانیم. اما چقدر اندیشیده ایم که این زیارت های حضوری و غیابی چه اثر و سودی برای ما دارد و معمولاً صرفاً برای کسب ثواب، آنهم چیزی که نمی دانیم چیست این کار را انجام می دهیم. می گوئیم چون فلان امام معصوم (ع) خود، امامِ ما و پسر پیامبر ماست، او را زیارت و تکریم می کنیم یا او را دوست داریم. این گونه زیارت کردن ها اغلب از روی تعصبات مذهبی است، بدون اینکه به علت آن و حتی به نحوه انجام این مراسم بیاندیشیم؛ یا شاید تعصبات قومی است که کسی فکر کند چون سید و از نواده های پیامبر اکرم (ص) است پس باید اجداد خود را بزرگ بداند. شاید هم صرفاً تقلیدی است و چو ن مشاهده می کنیم که دیگران، همسایه ها، بزرگان قوم و علماء و مجتهدین این کار را می کنند پس ما هم باید این کار ها را انجام دهیم. گاهی این زیارت کردن ها با مراسمی مانند سینه زنی، زنجیر زنی، قمه زنی و غیره همراه است که نمی دانیم این مراسم هم مورد رضایت آنها قرار می گیرند؟ یا نه. گاهی هم در زیارت خواندن های جمعی شرکت می کنیم چون غذای نذری پخش می شود.

اما لازم است به این نکته توجه کنیم که بزرگداشت بزرگان، به صِرف تعصبِ دینی کافی نیست تا رضایت آنها و خدای آنها را جلب نماید، چون آنها اولاً: هیچ کار تقلیدی را که با بینائی همراه نباشد از امتشان نخواسته اند و ثانیاً: سودی هم این نوع دینداری برای عامل یا عاملین نخواهد داشت. البته تقلید در مسائلی فقهی در این نوشته مورد بحث ما نیست که فصل شریعت بحث های دیگری را می طلبد.

صرف علاقه به بزرگان دینی هیچ سود و اثر نیکوئی برای ما ندارد. باید از خودمان بپرسیم که چقدر ما خود را مطیع فرامین آنها می دانیم و چقدر صرفاً اظهار عشق و علاقه ی توخالی می کنیم. اگر زیارت کردن های ما صرفاً به این دلایل باشد، در حقیقت عشق و علاقة ما را به خودمان می رساند نه به آنها. تعصبات نَسَبی هم هیچ سودی برای ما ندارند. در خانواده خود پیامبر اکرم و پاره ای از نزدیکان آن حضرت مانند عموهای ایشان مثل ابوجهل یا ابولهب، با وجود داشتن قرابت نَسَبی و حتی بعضی گرویدن به دین اسلام با او مخالف بودند، هیچ جایگاهی در دین ندارند. البته بعضی از خانوده و نزدیکان نسبی رسول الله (ص) هم بودند که به دین گرویدند، مطیع فرمانهای او شدند، در پای رکاب و همراه او جنگیدند و حتی شهید شدند و نامی پر افتخار برای خود گذاشتند. در عین حال افرادی هم بودند که از راه های دور بدون داشتن هیچ نسبتی با آن بزرگوار، آنچنان به او پیوستند که جزو خانواده او شدند، مانند سلمان فارسی که از سرزمین فارس، با علاقه ای وصف ناپذیر، با طی راه های دور و دراز و تحمل زحمات بی شمار، خود را به او رساند و پیامبر در مورد او گفت : السلمان منّا اهل البیت ( سلمان جزو اهل من است). یا فرمود  او را سلمان محمدی بنامید. یا حتی افرادی بودند که هر گز او را ندیدند اما همواره عاشقانه از دور با او بودند. اویس قَرن را اغلب می شناسیم. او مردی از یک خانواده یهودی در یمن بود و مادری سالخورده و فرتوت داشت که اویس از او مواظبت می نمود؛ ولی با همه اصرار و الحاح کردن ها اجازه نمی داد که او به مدینه برود و پیامبر (ص) را زیارت کند. روزی بلاخره به شرطی موافقت نمود که فقط یک نیم روز در مدینه باشد نه بیشتر. او این شرط را پذیرفت و با تحمل مشقات فراوان به مدینه آمد، اما وقتی به مدینه رسید پیامبردر بیرون از مدینه بود، نیم روزی را صبر کرد، پیغمبر (ص) نیامد و او چون همین قدر از مادرش اجازه داشت، مجبور شد بدون تشرف به حضور پیغمبر، مدینه را ترک کرده پیش مادر خود برگردد. وقتی رسول الله (ص) آن روز وارد مدینه شد، فرمود بوی بهشت را می شنوم، بوی برادرم اویس. اطرافیان او را از ما وقع مطلع کردند و رسول الله (ص) او را دعا کرد. تا پیامبر در قید حیات بود، هرگز نتوانست دو باره به مدینه بیاید. بعد از رحلت رسول الله (ص) و فوت مادرش به مدینه آمد. اصحاب که نامی از او شنیده بودند، گاهی به او افتخار می کردند که ما سال ها با رسول الله (ص) بودیم و چنین و چنان کردیم ولی تو او را ندیدی. روزی بر آشفت و پرسید در جنگ اُحُد کدام دندان پیغمبر شکت؟ از حاضرین هیچ کدام اطلاعی نداشتند و او دندان نیش خود را که شکشته بود نشان داد و گفت همان هنگام که در جنگ دندان پیغمبر شکست، همان دندان من هم در یمن شکست. روزی عایشه او را در یکی کوچه های مدینه دید و به او گفت : اویس چه شب های را بیاد دارم که پیغمبر و علی علیهما السلام می نشستند و فقط در باره تو صحبت می کردند. پس صرف داشتن رابطه های نَسَبی هم نمی تواند موجب تکریم و تعظیم کسی واقع شود .

این را می دانیم که انسانهائی می توانند با بالا کشیدن خود در مراتب کمال عین «خوبی» شوند. به این مطلب در دو آیه قرآنی تصریح شده است :

لَّیْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّـهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَى الْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَىٰ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّائِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا  وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُولَـٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَـٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُو﴾ (خوبی آن نیست که شما رویتان را به مشرق و مغرب بر گردانید، لیکن «خوبی» آن کس است که به خداوند و روز آخرت و ملائکه و این کتاب و پیامبران ایمان آورد و مالِ را با وجود اینکه دوست می دارد، به نزدیکان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان و سؤال کنندگان و به در راه آزادی بندگان بدهد و نماز را بپا دارد و زکات را بدهد و به عهد خود وقتی عهد ی ببندد وفا کند و در جنگ ها و سختی ها و زیان ها شکیبا باشد این ها هم آنانند که راست گفتند و هم این ها همان تقوا پیشه گانند بقره - 177

و در آیه دیگر باز هم می خوانیم : یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ وَلَیْسَ الْبِرُّ بِأَن تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَـٰکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَىٰ وَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (ای پیامبر از تو در باره ی هلال ما ه ها می پرسند، بگو این (آغاز وپایان) ماه ها برای تعیین وقت برای مردم و حجّند و «خوبی» آن نیست که از پشت بام، وارد خانه ها شوید و لیکن خوبی کسی است که تقوا پیشه نماید و شما از درب خانه ها وارد آنها شوید و تقوای خدا پیشه نمائید، شاید رستگار شوید.) با اینکه در اینجا در پی تفسیر این دو آیه مبارکه نیستیم ولی به روشنی در هر دو آیه تصریح می کند که «خوبی» آن کسانی هستند که دارای این صفات باشند.

در عین حال انسان های هم عین بدی می شوند. در وقایع زندگی حضرت نوح (ع) در قرآن می خوانیم وقتی پسر آن حضرت در اثر نا فرمانی از دستور پدر غرق شد آن حضرت به خداوند عرض کرد بار خدایا پسر من از اهل من بود وتو وعده دادی اهل مرا نجات دهی  نَادَىٰ نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَإِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْکَمُ الْحَاکِمِینَ [1] . قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ ۖ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ ۖ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ ۖ إِنِّی أَعِظُکَ أَن تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ[2]. پس انسانها به واسطه عملشان می توانند عین خوبی و یا عین بدی شوند.

از استاد ما مرحوم آیه الله صاحب الفصول (ره) نقل کرده اند که فرموده بود: اگر کسی نذر نماید که هرکسی که اهل نیکوکاری و خیر باشد صدقه ای به یمن زیارت او به فقرا بدهد و هم چنین اگر انسان شریر و بدکاری راهم ببیند برای رفع شئومت دیرار او صدقه ای به فقرا بدهد. اولین کسی را که می بیند مسلماً منتظر می ماند تا عمل یا اعمالی از او ببیند بعد تصمیم بگیرد به چه نیتی صدقه باید بدهد و اگر عملی از او نبیند صدقه ای نمی دهد. پس در قضاوت در باره ی انسانها فقط اعمال آنها ملاکند. به همین دلیل است که در قرآن بجز اسامی 26 پیامبر و چند نفر از دشمنانشان و تعداد انگشت شماری اشخاص شاخص، نامی از اوصیاء و اولیاء برده نشده است و همه با عمل معرفی شده اند.  

زیارت کردن مؤمنین انسان های را که عین خوبی شده باشند، فقط باید به علت اعمال خدا پسندانة آنها باشد و این عمل  و یا هر گونه توجه قلبی به آنها، در ارتقاء نفس مؤمن یا مؤمنین وقتی خالصانه زیارت و توجه شود مسلماً تأثیرات مثبت فراوان در نفس زائرین می گذارد و باعث بالا رفتن نفسشان به سوی خدا می شود.  بهترین دلیلی که می توانم بیاورم نماز است. نماز را که واجب ترین و بهترین عبادات گفته اند و قرآن آن را بازدارنده نفس از زشتی ها خوانده: ان الصلواه تنهی عن الفحشاء والمنکر ولذکر الله اکبر ( محققاً نماز انسان را از فحشاء منکر باز می دارد و ذکر خدا بزرگترین است) و در روایت است الصلوه معراج المؤمن ( نماز نردبان ترقی انسان با ایمان است) جز توجه قلبی ما به خداوند چیز دیگری نیست و در کلیه اعمال از قرائت، رکوع و سجده تأکید فراوان و حتی قبولی آن را به حضور قلب منوط کرده اندکه بدون آن نماز مورد پذیرش خداوند نیست. هم چنین در نماز جزو واجبات، شهادت به رسالت حضرت محمد (ص) و صلوات بر او وآل او و سلام بر بندگان صالح خداوند و کسانی که در نماز حضور دارند است که بدون این اذکار باز هم نماز بی عیب و نقص و مقبول نخواهد بود. پس زیارت و توجه به نفوس کامله در زیارات هم همان اثر را دارد. البته منظور این نیست که توجه به آنها همان توجه به خداست بلکه منظور این است که توجه انسان های که به تمامه مظهر خدایند در حقیقت توجه به خداوند متعال است . به همین دلیل – همانطور که گفته شد – ما در نماز به رسول الله  صلواه می فرستیم در حالی که حضور قلبمان با ید با خدا با شد همین طور به عبادالله الصلحین و همچنین به بندگانی که با ما نماز می خوانند . السلام علیکم و رحمه الله وبرکاته.

پس آنچه ما از این زیارت خواندن ها - اگر با توجه خوانده  شود – سود می بریم استفاضه از آن وجود های پاکی است که خود وجه الله اند. این اصل را مطمئناً همگی قبول داریم که برای بالا رفتن حتماً یک استمداد از پائین و امداد از بالا لازم است والا بالا رفتن ممکن نیست . به همین دلیل در نماز از خداوند متعال می خواهیم : ایاک نعبد وایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم ( ما فقط تو را می پرستیم و فقط از تو کمک می خواهیم تا ما را به راه مستقیم هدایتمان نمای). اگر بخواهیم مثلی زمینی در این مورد بزنم عرض می کنم: اگر یک باطری خورشیدی را در مقابل نور خورشید قرار دهیم مطمئناً آن باطری شارژ می شود و خود به یک منبع انرژی بدل شده می تواند آن نیروی ذخیره شد را به انرژی الکتریکی و نوری تبدیل کرده تاریکی ها را روشن کند یا به انرژی حرکتی بدل کند دستگاه های بزرگ و کوچک را به نسبت انرژی که در او ذخیره شده حرکت دهد و یا در خیلی از کارها منبع فیض گردد.

این زیارت خواندن ها را گاه از دور انجام می دهیم و گاهی هم به زیارت قبورشان می رویم. معمولاً عده ای را باور این چنین است که رفتن به نزد قبور آنها، به علت اینکه از این دنیا رفته اند، چه فایده ای دارد؟ اولاً بدنشان به خاک تبدیل شده و اگر چه ارواح طیبه ای در حیات دنیا داشته اند امروز خاکشان چه اثر می تواند داشته باشد، ثانیا آنها که سخن ما را نمی شنوند. در پاسخ باید گفت اگر آنها سخن ما را نمی شنوند چرا در نماز به ما امر شده است که به رسول الله سلام کنیم، آنهم به صورت مخاطب، مانند کسی که روبروی او ایستاده ایم، و بگوئیم السلام علیک ایهاالنبی و رحمه الله و برکاته (سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد ای پیامبر گرامی) و می دانیم که این سلام دادن جزو واجبات نماز است. حتی بعد از سلام به آن بزرگوار، به بندگان صالح خدا هم که یا از دنیا رفته اند و یا هر کدام در جائی دگرند، سلام می کنیم و مسلماً این سلام گفتن ها بیهوده ولغو نیستند.  این سلام ها تنها در کنار قبر مطهر رسول الله (ص) داده نمی شود، بلکه از هزاران کیلومتر دور تر هم برای قبولی نماز این کار را باید بکنیم و می کنیم. این ادعا که آنها حرف ما را نمی شنوند به علت این است که ما همه چیز را در عالمِ ماده و فاصله ها و از ورای دیوارهای مادی نگاه می کنیم در حالی که در عالم معنا به مصداق « بُعد منزل نبود در سفر روحانی» فاصله ها برحسب بُعد مسافت های مادی  نیست بلکه بر حسب همخوانی و ناهمخوانی مناسبت هاست. اگر ما توانستیم مناسبت لازم با آنها پیدا کنیم ارتباطی بی تَکیّف بی قیاس میان ما و آنها بر قرار می شود و قطعا کلام و سلام ما را می شنوند.

سؤال مهم دیگر در این مورد که از طرف عده ای مطرح می شود اینکه، وقتی ارواح آنها از این دنیا به ملکوت اعلا رفته و تنشان هم مسلماً در داخل قبرها خاک شده، رفتن ما بر سر این مزار های شریف چه تأثیری می تواند برای ما داشته باشد. در پاسخ باید گفت: ما می دانیم که اعمال انسان ها چه نیک و چه بد، چه خیر وچه شر، بی تردید اولاً در بدن آنها آثار و انرژی ها مثبت یا منفی می گذارد. امروزه این مطلب از راه تجربه های علمی کاملاً ثابت شده است. که به چند نمونه که اطلاع دارم اشاره می کنم :

الف – در تحقیقات جنائی وقتی متخصصین به محل وقوع جرم مراجعه می کنند با دستگاهای مخصوص همه اشیاء موجود در داخل محوطه را اسکن می کنند و اطلاعات مفیدی از اعمالی که در آن محل صورت گرفته و اطلاعاتی در باره کسانی که این اعمال را انجام داده اند به دست می آورند که می توانند مستندات خوبی باشند.

ب – گلها وگلدانها در داخل اطاقهای مسکونی واداری، از تمام اعمال و رفتارهای ما اثر می پذیرند و می توان آثار کلیه مهربانی ها، خشونت ها و حتی نیت های خوب و بد ما در باره آنها را ثبت کنند . اگر کسی با قصد بریدن شاخه های یک گل، و یا برای آب دادن و یا تمیز نمودن گلدان وارد اطاق شود، از آنها امواج منفی یا مثبت ساطع می شود که می توان همه را اسکن کرده و آثار اعمال حتی نیت ها را در آنها دید.

ج – درآیات بسیار زیادی در قرآن کریم، اثار اعمال انسانها را چه بد وچه خوب در طبیعت شرح می دهد و به انسانها یاد آوری می کند که مواظب اعمال و رفتار خود باشند تا دچار انواع بلیه ها نشوند. که به علت جلوگیری از اطاله کلام از ذکر آنها خودداری و فقط به یک آیه که هم آثار خیری و هم شری اعمال انسانها در آن منعکس است را می آوریم:

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَـٰکِن کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ ﴿الأعراف: ٩٦﴾ ( اگر اهالی شهر ها، ایمان آورده وتقوا پیشه می کردند، ما هرآینه درهای آسمانها و زمین را برایشان می گشودیم ولیکن (وعده های ما را) تکذیب نمودند پس ماهم آنها را به واسطه اعمالشان گرفتیم) که عذاب خداوند دقیقاً عکس العمل کنش های ماست.

د – در دعاها بسیار به آثار تخریبی یا آباد گری اعمال انسانها در بدن ، سرنوشت خودشان یا در طبیعت واطراف اشاراتی شده است . مانند آنچه مثلاً در دعای کمیل از حضرت امیر المؤمنین(ع) و در دعای دیگری که در شب نیمه شعبان می خواندند وارد شده که آثار گناهان را در: پاره کردن پرده های عصمت، نزول نقمت و عذاب، ایجاد مریضی ها، ایجاد پشیمانی ها، تغییر نعمتها به نقمت ها، عدم استجابت دعا ها ، نزول بلاها ، تاریکی ذهن وافکار، قطع نزولات جوی و کوتاه کردن عمرها از آن جمله اند.

همه این اعمال و آثار آنها، بر طبق اصل «بقای عمل» در عالم از هنگام انجام آن اعمال برای همیشه می مانند مگر اینکه در اثر عمل های دیگری اثر آنها چه خوب چه بد خنثی شود : وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ ذَٰلِکَ ذِکْرَىٰ لِلذَّاکِرِینَ ﴿١١٤هود﴾ (و نماز را در آغاز و پایان روز و نخستین ساعات شب بر پا دار که خوبیها بدیها را از بین می برند این یک تذکر برای تذکر پذیران است) .

این آثار اعمال، در جسدها یِ داخل در قبر خفته ی از دنیا رفتگان هم مطمئناً حفظ شده و امواج مثبت و منفی شان در داخل خاک و محیط قبر اثر گذاشته  و به بیرون متصاعد می شود و به هر کسی که به آنها نزدیک شود منتقل می گردد . البته شدت وضعف اثر گذاری متناسب با شأن عمل کنند، نوع عمل، خلوص در انجام آنها و عوامل بسیار زیاد دیگری است. نقل شده است که امیر المؤمنین(ع) با جمعی در بیابانی می رفتند که وقت نماز ظهر رسید. همراهان تذکر دادند یا علی وقت نماز است ، ایشان فرمودند اینجا نماز نمی خوانیم، من آثار اعمال زشت انسانهای را می بینم که نمی گذارند نماز بالا برود. مقدار زیادی که راه رفتند ، با اینکه از وقت فضیلت نماز مقدار زیادی گذشته بود فرمودند اینجا نماز می گزاریم چون آثار نیکوی اعمال انسانهای را در اینجا می بینم (نقل به مضمون) .

انسان های که عمری را در خدمت خدا، با خالص ترین نیت ها و پاک ترین نفوس در بدن عنصری خود انجام داده اند مسلماً آثار و امواج مثبت بسیار قوی و ماندنی آن اعمالشان در قبرهاشان و محیط اطراف دائماً پراکنده می شود و در هر کسی، با مناسبت های لازم که در کنار آن قبور طاهره حاضر شود اثر می گذارد. در زیارت های آن نفوس پاک می خوانیم: طبتم وطابت الارض التی فیها دُفنتم (شما پاکید وقبرهائی هم که در آن دفن شده اید همه پاکند)  این اثرها در قبور مؤمنین و مؤمنات هم همینطور است با شدت و ضعفی که در آثار عملکردِ عاملین وجود دارد. امروز با همین قدر دست آوردهای علمی که دانشمندان دست یافته اند، نمی توان پذیرفت که آثار نیک و بد از بین بروند و بی اثر شوند. اگر در زمینی رادیواکتیو ریخته شود به نسبت شدت و ضعف مقدار و خلوص آن ماده، آثار مخرب آن مدتها و حتی سالها می ماند و با نزدیک شدن هر موجود زنده ای به آن مکان ها اثر مخرب وحتی کشنده ای در آنها می گذارد. پس ما وقتی درکنار این قبور طاهره حاضر می شویم اگر با نیت و بدن های پاک حاضر شده باشیم بمقدار شدت و ضعف مناسبتی که با آنها داریم مطمئناً منتفع خواهیم شد.

سؤال دیگر که می توان کرد این است که این زیارات از سوی ما، چه سود و اثری در وجود آن نفوس پاک می گذارد؟ و رفتن و نرفتن انسان های پاک به زیارتشان یکسان است یا نه؟ در پاسخ باید گفت که اولِ بحث گفتیم که انسانهای به تصریح قرآنی به اتمّ معنی «خوبی» مطلق می شوند، در این صورت البته هر عملی که باعث پاکی و ارتفاع نفس عامل شود، در حقیقت یک آینه و تجلیگاه برای «خوبی» ایجاد می کند. به عبارت دیگر هر عمل نیک نیکوکارن باعث رشد و تقویت و باقی ماندن آثار، نیت ها، و اهداف آن پاک نفسان می شود.

در قنوت نماز های عیدین فطر و قربان می خوانیم: اللهم اهل الکبریاء والعظمه و اهل الجود و الجبروت و اهل العفو و الرحمه و اهل التقوی و المغفره، اسئلک بحق هذا الیوم الذی جعلته للمسلیمن عیداً و لمحمد صلی الله علیه وآله وسلم ذُخراً وشرفاً و کرامة و مزیداً ( ای خدای که اهل کبریاء وعظمت، جود وجبروت، آمرزش و رحمت و تقوی و مغفرتی، از تو به حق این روز که آن را برای مسلمانان عید و برای محمد، که درود و صلواه تو بر او وآل او باد، ذخیره و مایه شرف، کرامت و زیادی قرار دادی .......) خود این جملات و مفاهیم عالی به خوبی می رساند که عمل مسلمینی که این روز را که بعد از عبادات یک ماه روزه رمضان یا ده روز ماه ذی حجه، کُرنش به درگاه خدا کرده و این روز را عید گرفته اند، مایه مکرمت های بی شمار از ذخیره خوبیها، شرف، کرامت و زیادتی برای رسول الله می شود . اگر آن پیامبر بزرگوار «عین خوبی» شده باشد، البته هر عمل خوبی که از یک بنده صالح درهر کجا صادر شود، البته باعث اعتلای آن ارزش ها خواهد شد که آن بزرگواران خود، عین آن ارزشهای عالی شده اند.

مثلی که برای تقریب ذهن می توان بزنم اینکه: می دانیم که تقریباً همه کشور های دنیا برای نشر و توسعه هر چه بیشتر زبان کشورشان سعی ها می کنند، هزینه ها صرف می نمایند، وابسته های فرهنگی بر قرار کلاس های رایگان در کشور های دیگر بر پا و شهروندان آن کشورها را به آموختن زبانشان ترغیب و تشویق می کنند. در این برنامه هر نفری که در هر کجای این کرة زبان آن کشور را فراگیرد، حتماً موجب خوشحالی سردمداران آن کشور می شود ، چون هر کسی که به آن زبان سخن گوید در حقیقت فرهنگ و زبان آن کشور را تبلیغ و اشاعه می دهد، گرچه آموزندگان آن زبان هم خود سود می برند و یک آگاهی دیگر بر آموخته های خود می افزایند ولی اصل سود مادی، معنوی، فرهنگی، اجتماعی، شهرت جهانی، جلب هر چه بیشتر توریست و غیره می گردد. لذا با اینکه ما زائران آن نفوس پاک، خود از برکت وجود آنها و تأییداتشان بر خودار می شویم، خود آن بزرگان هم به علت اشاعه هر چه بیشتر هدفهای خوب و انسانیشان سود می برند چون هر کس هرچه خوبتر می شود در حقیقت آینه و تجلیگاهی تازه بر آینه ها وتجلیگاههای جمال حق و خوبی افزوده می گردد.

مطلب دیگری که پرسیده می شود اینکه چرا ما امامانمان را با الفاظ و القاب متعدد و مکرر صدا و ندا می دهیم پاسخ این است که اگر باید این زیارتنامه ها همانطور که گفته شد برای توجه به آن نفوس پاک و برخورداری از برکت خوانده شوند، در این صورت ما هرچه اصل، نسب، مقامات و شؤن آنها را بیشتر بدانیم و متذکر شویم اولاً: بیشتر آگاه می شویم که به چه نفوسی توجه کرده ایم و ثانیاً: اینکه انسانها تا چه حد تعالی را می توانند طی کنند و  تجلیگاه حق شوند. پس ما هم سعی کنیم همان راه برویم تا هر چه بیشتر سهمی از آن شؤن و مقامات، با فضل وعنایت وت أیید خداوندی به ما هم برسد.

در عین حال در بعضی زیارتنامه ها ی منصوب به ائمه اطهار (ع) علاوه بر سلام و صلوات بر ارواح پاک آنها جملاتی مبنی بر لعنت می بینیم و این امر مورد اعتراض عده ای و باعث اختلاف و بگو مگوهائی می شود. در پاسخ باید گفت که علاوه براینکه :

الف – زیارت کردن امری متسحبی و خواندن زیارتنامه ها اختیاری است و یک عمل مستحبی نباید باعث اختلافات و کدورتها شود چه هر کس وقتی با خلوص نیت و حضور قلب آنها را زیارت کند ولو به زبان وکلماتی که خود انتخاب می کند، مطمئناً آن فوائدی را که بر شمردیم خواهد برد که:

                                    ما درون را بنگریم و حال را               نی برون را بنگریم و قال را

ب - این درحالی است که البته دعا ها و زیارات مأثور از آن بزرگواران حاوی معانی، مفاهیم و معارف بسیار والائی است که متأسفانه کمتر به آنها و مقاصدی که در جملات آنها نهفته است، توجه می شود و از این نظر و  برای آموختن بسیار از آنها به خواندن متون مأثور توصیه شده است. اما در خواندن این نوع دعا ها و زیارات بیشتر از اینکه به سند روایتی آنها توجه شده و شک وتردیدهای فراوان در اصالت آنها بشود، بهتر است که به آن معانی توجه شود. اگر به مبانی و موازین شناخت آشنائی داشته باشیم احتیاج زیادی به اینکه این دعا یا زیارت از چه کسی و از چه منبعی نقل شده است نیست. بلکه با رعایت اصل: انظر لما قال و لاتنظر لمن قال ( نگر چه می گوید و ننگر که کی می گوید)، البته این حساسیت ها بر انگیخته نمی شود. ما وقتی صرفاً دعا و یا زیارتی را که می خوانیم به اینکه از این امام نقل شده است، حتی در صورت اثبات صحت آنها بدون درک معانی نهفته در آنها فقط تقلیدی عمل کرده ایم و تقلید از هر کسی و مقامی، جز جمود فکری چیز دیگری ببار نمی آورد. جمود فکر در قشر عظیمی از متدینین دقیقاً به همین علت است. شکی در این نیست که اگر بدانیم امری از طرف آن بزرگواران صادر شده است باید به آنها عمل کنیم اما بدون درک مفاهیم عمقی آنها که درمان بسیاری از انحرافات است، هیچ سودی حاصل نمی شود و ما بازهم در سرگردانی و شک می مانیم.

در مورد وجود جملاتی حاوی پاره ای از لعنت و نفرین برای دشمنان آنها از این نظر قابل توجه است که:

  1. اگر ما تمایل به طرف خوبی رفتن و خوب شدن داشته باشیم، البته باید از بدی ها پرهیز نمائیم، خوبی و بدی با هم جمع نمی شود که: مَّا جَعَلَ اللَّـهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ (خداوند برای هیچ مردی دو قلب در درونش ننهاده است. احزاب 4)
  2. اگر مردان خدا، مقرب درگاه او، متعالی به تعالی او، منور به نور اویند، پس مخالفینشان که آنها را به داشتن همین مقامات دشمنی کرده اند، باید حتماً دور و مطرود از در گاه خدا باشند. اگر کس یا کسانی، مردان یا زنانی، بمصداق آیه های که در بالا ذکر کردیم «خوب» و «عین خوبی» شده اند، عده ای هم می شود عین «بدی» شوند. گفتیم که خداوند در مقابل تقریباً اعتراض حضرت نوح(ع) که چرا فرزند مرا غرق کردی  چون از اهل من بود، فرمود آن پسر از اهل تو نبود بلکه او «عین عمل غیر صالح» شده بود.
  3. پس ما باید از بدان دوری و به خوبان رو آوریم و از خداوند هم بخواهیم که همه بدان را از رحمت خود دور گرداند.
  4. در قرآن حدوداً 32 بار خداوند کافران را با شمردن عملشان لعنت کرده است من با نمونه دو آیه را ذکر می کنیم:

 إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّـهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِینًا ﴿الأحزاب: ٥٧﴾( آنانی را که خدا و رسول را آرزدند، خداوند در دنیا وآخرت لعنتشان کرد و برای آنها عذاب خوار کننده ای مهیا  نمود)

           . وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّـهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا (هر کس        مؤمنی را از روی عمد بکشد جزای او جهنم است که در آن جاودان خواهد بود و غضب ولعنت خدا بر او بوده و عذابی بزرگ برایش فراهم نموده است النساء 93)

باید پرسید آیا کسانی که خاندان رسول الله (ص) را کشتند و خانواده او را اسیرو ویلان نمودند او و خدای او را نیازردند. آیا حضرت اباعبدالله (ع) مؤمن نبود یا قاتلین او وی را از روی خطا واشتباه کشتند؟ آیات زیاد دیگری را همانطور که گفته شد می توان دلیل آورد. اما این لعنت کردنها از روی دشمنی شخصی و قومی نیست بلکه به علت اینست که آنها «عین بدی» شده بودند و یک مؤمن نمی تواند از این وضعیت آنها، بی تفاوت بگذرد. در روایتی از رسول الله (ص) آمده است که: من سَنّ سُنة حسنتهً کان له اجر من عمل بها الی یوم القیمه و من سن سنه سیئه کان له وزر من عمل بها الی یوم القیمه (هر کس سنت خوبی را از خود باقی بگذارد اجر هر کس به آن سنت عمل کند تا روز قیامت به سنت گذار هم می رسد و هر کس سنت زشتی را بنیان گذارد، وزر و وبال آن به هر کس که به آن عمل می نماید هم، تا روز قیامت به سنت گذار هم می رسد). 

باز هم ایراد می گیرند که چرا اگر یک یا چند نفر از قوم و طایفه ای این کارهای زشت را مرتکب شدند، چرا «آل» و همه طایفه آنها را لعنت می کنید، جواب اینست که «آلیت» به معنای فرزندان یک نفر یا طایفه نسل به نسل نیست، بلکه سنخیت و مناسبت عملکردها است که موجب آلیت می شود. وقتی ما بر محمد وآل محمد(ص) صلوات می فرستیم می دانیم که عموهای پیامبر با وجود نزدیکی نسبی، با او مخالف بودند و مورد نفرت خدا ورسول. از اولاد بلا فصل ائمه معصومین (ع) هم افراد زیادی منحرف و مورد نفرت آن بزرگان واقع شدند. اما کسانی که هیچ نسبتی با پیامبر نداشتند با عملکردشان و ایجاد سنخیت لازم جزو خانواه پیامبر اکرم شدند. مانند سلمان فارسی که از بلاد فارس رفته بود و هیچ نسبتی با قوم و قبیله و خانواده پیامبر نداشت در عین حال پیامبر اکرم او را از خود خواند و فرمود: السلمان منّا اهل البیت (سلمان از ما اهل بیت است) یا فرمود: بگوئید سلمان محمدی . یا اویس قَرَن که از یک خانوده یهودی بود که از دور با عشقی از روی کمال صداقت ایمان آورده و عاشق پیامبر شده بود و هیچ وقت هم آن بزرگوار را زیارت ننمود. چون مادرش یک پیرزن یهودی متعصب بود اجازه نمی داد که اویس به مدینه برود. بعد از اصرار فراوان اجازه داد او به مدینه رفته، فقط نیم روز در آنجا بماند و پیغمبر را زیارت کند . وقتی بعد از مشقات زیاد به مدینه آمد، پیامبر مکرّم در مدینه نبود و چون اجازه ماندن بیشتر، از مادرش نداشت با ناراحتی و غم غصه فراوان به خانه برگشت. رسول الله آن روز به محض ورود به مدینه فرمود بوی رحمان می شنوم بوی برادرم اویس را. بعد از رحلت پیامبر و فوت مادرش به مدینه آمد، بعضی از اصحاب تحقیرش می کردند که تو نتوانستی رسول الله (ص) را ببینی و ما سعادت بزرگِ درک حضورشان را داشتیم. از آنها پرسید در جنگ احُد کدام دندان پیغمبر شکست؟ کسی در آن جمع نمی دانست، او دندان نیش خود را نشان داد و گفت همان لحظه که دندان پیمغبر در جنگ احد شکست دندان من هم در یمن شکست. روزی عایشه او را در کوچه دید به او گفت: اویس بخدا سوگند به یاد دارم که شبهای بسیار، علی در خدمت پیغمبر بود و فقط در باره تو صحبت می کردند. اینها هیچ کدام آل رسول به آن معنای مألوف نبودند ولی در زمرة خاندان او قرار گرفتند. از خاندان ابوسفیان پسر یزید یعنی معاویه بن یزید، بعد از واقعه کربلا هنگامی که از او برای خلافت یزید دعوت کردند از این کار سر باز زد و گفت من توانائی کشیدن بار لعنت و غضب خدا را ندارم (نقل به مضمون). لعنت کنندگان اشخاصی مانند یزید را، فقط به واسطه نیت و عملشان لعنت می کنند .

در عین حال اگر - همانطور که نگارنده در کتاب راز های رستاخیز مفصل در مبحث جهنم توضیح داده است – دوزخ برای سوختن حجاره ها و دیوارهای کلفتی که بر روی نفس ستمکاران با اعمالشان قرار گرفته اند می باشد، پس لعنت کردن و از خداوند عذاب برای آنها خواستن در حقیقت کوتاه کردن توقفشان در عذاب است (رجوع کنید به کتاب رازهای رستاخیر نگارنده مبحث خلود) .

گفته شده است که سند زیارت نامه عاشورا معتبر نیست، به باور نگارنده اصلاً احتیاجی به این نیست که حتماً در صحت اسناد روائی این الفاظ و پیدا کردن درستی و یا نادرستی آنها رنجهای زیاد برده شود . متنی امروز در دست ماست که می خوانیم و همانطور که نوشتم در اغلب جملات زیارت معارف عمیقی نهفته است. سؤال این است که اگر ثابت شود که حتماً سند این زیارت نامه یا سایر زیارت نامه ها، معتبرند بازهم با وجود این باورها، آن را می خوانیم ؟ اگر می خوانیم آیا عمل ما فقط یک عمل مقلدانه نیست که خود به آن اعتقاد و باور نداریم؟ و براین عملکردها چه فایده ای مترتب است؟ خود معتقدان به مذاهب مختلف اهل سنت، اگر بر تزتیب دهندگان فاجعه عاشورا لعنت نمی کنند اما هیچ کدام هم عمل آنها تأیید، تعریف و تمجید نمی نمایند و از اینکه آنها خاندان رسول الله (ص) را کشتند و به اسارت کشیدند عملشان را تقبیح می کنند. هیچ انسانی با وجدان، نمی تواند آن اعمال را تأیید کند.

اما مسئلة مهمی که عنوان می شود اینکه خواندن این زیارتنامه ها و گفتن آن الفاظ، موجب برانگیختن کینه ها در میان اهل سنت و تشیّع در نتیجه جنگ و جدال وآدم کشی های فراوان می شود. باید گفت اولاً : اختلافات دینی، مذهبی و فرقه ای چیزی نیست که بعد از خواندن این زیاتنامه ها به وجود آمده باشند. دقت کنیم که چه کشتارهای فجیعی یهودیان از مسیحیان در طول تاریخ نموده اند، چه فجایعی در طی چند قرن جنگهای صلیبی میان مسلمانان و مسیحیان اتفاق افتاده است. ثانیاً: این نوع اختلافات و هم ستیزی ها، وقتی شروع شده ونضج می گیرند که دین، حکومتی شده و منافع حکومتها در بازیهای دینی ومذهبی حاصل شود، والا اگر دولتها در کار دین دخالت نکنند و حکومت دینی بجای دینِ حکومتی، در جوامع مسلمان تشکیل شود، مردم ادیان ومذاهب مختلف باهم، و با وجود برداشتهای مختلف از دین، جنگ و جدلی با هم ندارند. ثانیاً: جنگ و جدالهای مذهبی در همین زمان فقط مخصوص شیعه وسنی نیست، بلکه پروتستانها  با کاتولیک ها ی ایرلند بیش از سی سال است باهم می جنگند و کشتارهای فراوان از هم دیگر کرده اند. رابعاً این بر خورد های خشن، توسط تندرو ها و متحجرین هر دین یا مذهب صورت می گیرد که تهییج شده از طرف حکومتها برای تأمین منافعشان است و الا این زیارتنامه ها هزار و دویست سیصد سال است خوانده می شوند.

مطلب مهم دیگر این است که داشتن برداشت های مختلف توسط اهل تسنن و تشیع نباید بر طبق دستورات دین و مخصوصاً برای شیعیان طبق دستورات ائمه دین موجب توهین و تحقیر طرف دیگر شود. دستوراتی از طرف آن بزرگوارن رسیده که رفتارهای اجتماعی میان ما شیعیان و اهل تسنن را مشخص می کند. مثلاً در روایت است که فرمودند: من قال لا اله الاالله، محمد رسول الله (ص) صلی بقبلتنا و اکل صبیحتنا ، له ما لنا وعلیه ما علینا (هرکس بگوید که خدائی جز خدای واحد نیست و محمد رسول پیامبر خداست و به قبله ما نماز بخواند و از گوشتهای کشتار ما بخورد، ما و آنها در نفع و ضرر با هم مشترکیم. دستور دادند که در نمازهای اهل تسنن شرکت کنید و در صفهای آنها با آنها بایستید و نماز بخوانید اما نیت جماعت نکیند. رعایت و حفظ حق شهروندی در جامعه هرگز از عهدة هیچ کس با هیچ دین و مذهبی برداشته نیست.             

سعید غفارزاده

تاسوعای 1392

 

[1]  - و نوح خدایش را ندا داد و گفت پروردگارا محققاً پسر من از اهل من است و وعده تو حق است و تو بهترین حکم کنندگانی- هود- 45

[2] - خداوند فرمود یا نوح او از اهل تو نبود، اویک عمل غیر صالح شده بود، از من آنچه را که نمی دانی مپرس ومن تو را موعظه می کنم که مبادااز نادانان باشی .هود 46