درباره من


زندگینامه

بسم الله و له الحمد

 

در آخرین روز پاییز سال 1315 شمسی در ارومیه به دنیا آمده ام . آخرین و ششمین فرزند خانواده ای بوده ام که قبل از من 5 فرزند بزرگ کرده بوده اند. فاصله تولدم با آخرین فرزند یا چهارمین خواهر 7 سال بود.

تولد من بعنوان درمانی برای بیماری مادرم به آن مرحومه تجویز شده بود و سپاس خدا را که همانطور هم شده بود و تولد من باعث بازیافت سلامتی آن عزیز گردیده بود.

شش فرزند (2برادر و 4 خواهر) تحت تربیت پدری با پیشینه فامیلی تاجر و مادری با اجداد روحانی و ملاّک ، اما هر دو از خانواده های سرشناس ارومیه بزرگ شده بودند.

در وقایع شهریور سال 1320 که موجب حمله های نظامی به پادگان های شهر ارومیه که لشگر 4 شاهنشاهی آن روز را در خود جای داده بود و فرار خانواده ها به بناها و باغهای اطراف شهرها، با خشونت نظامی حاکم بر جامعه، فرار ارتشیان از خدمت که گفتگوهایش پیوسته در مجالس خانوادگی نقل مجالس بود در روح من با 5 سال سن، تاثیر عمیقی گذاشته بود و آنها را به عنوان اولین خاطرات زندگی هنوز تا حد زیادی بخاطر دارم که تاثیر آزار دهنده آنها را هنوز می توانم احساس کنم.

این وضعیت در سالهای بعد و اشغال آذربایجان شرقی و غربی توسط فرقه دمکرات آذربایجان که از طرف دولت شوروی (سابق) حمایت جدی و علنی می شد و آشوب های پیاپی تا سال 1324 ، پدر را واداشت تا محل امنی در یکی دیگر از شهرهای مرکزی برای زیستن خانواده جستجو کند. بعد از گردش و تحقیق درباره چند شهر و مسافرت به آنها، بالاخره شهر اراک بعنوان محیطی امن انتخاب و خانواده تحت تکفل پدر که آن روز مادر و سه فرزند را سرپرستی می کرد به آنجا منتقل گردید. بقیه دخترها که همگی ازدواج کرده بودند در ارومیه ماندند.

شهری غریب با زبان فارسی و محیطی کاملا نا آشنا برای بچه ای 9 ساله که در کلاس چهارم ابتدایی تحصیل و زبان فارسی را بزحمت صحبت می کرد دردناک بود. مخصوصاً اینکه در آن دوران مهاجرت چه در داخل کشور و چه به خارج از آن بسیار دور از ذهن بود. از دلخوشی های بسیار شوق انگیز این بود که در اول ورود به اراک در آذرماه 1324 در مدرسه ای نام نویسی شدم که برادر بزرگترم چند ماه قبل در همان مدرسه بشغل معلمی مشغول شده بود. او معلمی بسیار سخت گیر و با انضباط بود ولی بهرحال وجودش برای من غنیمتی ارزشمند بود.

چندی نگذشت که محیط گرم مدرسه و معلمین خون گرم و مهربان و یاران دبستانی همدل، باعث شد خیلی زود با محیط انس گرفتم. سالها و تا پایان تحصیلات دبیرستان در اراک ماندیم. پدر شغل تجارت مواد غذایی و برادر همچنان به کار فرهنگی مشغول بود.

از نعمت های کار فرهنگی، آشنایی با دانشمندی والامقام اما افتاده و متواضع، شاعری زبردست و نویسنده ای ماهر بنام حاج ابوتراب هدایی بود. آشنایی با ایشان برای همه خانواده نعمت بزرگی به حساب آمد، چون وسیله آشنایی بنده و خانواده با تعلیمات مردی وارسته، عارفی بزرگ و دانایی بینا، بنام حضرت آیت الله حاج شیخ عبدالرحیم صاحب الفصول (ره) بود که در سال 1327 در تهران به دار باقی شتافته بود.

از آن زمان تا به امروز پیوسته مشمول عنایت های ایشان بوده ام و با اینکه محضرش را درک ننموده م اما بارها و بارها در خواب الطاف مخصوصی را بمن آشکار نموده اند که اغلب در عالم بیداری هم تحقق عینی داشته اند. اگر چیزی درک کرده ام، اگر راهی رفته ام ، اگر با حقایقی آشنا شده ام همه و همه از الطاف آن بزرگ است.

برای آشنایی با زندگی و افکارش می توان به شرح زندگی نامه ایشان که در اول کتاب ‹‹دعوت بشر به یگانگی›› نوشته ام مراجعه کرد. کتابها و نامه هایش حاوی مطالب و نو آوری های بسیار با ارزشی در مورد معارف اسلامی، امور سیاسی و حکومتی ، اقتصادی و اجتماعی است.

 

من چه گویم یک رگم هشیار نیست               وصف یاری را که او را یار نیست

 

آشنایی با او و تعلیماتش آن چنان تاثیر عمیق در روح من گذاشت که از هر مکتب و معلمی بی نیازم کرد. بعدها معلوم شد که همه تحولات در زندگی تا آن روز، برای این بوده است که لطف بزرگی از جانب خداوند شامل حال این بنده خاطی که همان آشنایی با ایشان بود گردد.

بالاخره در پایان دوره دبیرستان به تهران آمدم تا شاید کاری پیدا کنم. چندین بار در امتحاناتی در بانک ملی شرکت کردم ولی هر دفعه تقاضای عاجزانه ام از خداوند این بود که قبول نشوم چون بهیچ وجه نمی خواستم کارمند دولت، ارگانهای نظامی یا بانکی شوم و بر خلاف همکلاسهای دیگر که عاشق داشتن شغلی با پشتوانه بازنشستگی بودند حتی فکر آن هم آزارم می داد.

در سال 1336 بعلت کهولت سن پدر که هنوز در اراک مشغول تجارت بود برای کمک به او به حکم استخاره دو باره به اراک رفتم. مطلب جالب در این مورد متن آیه استخاره بود که تکانم داد تا در اجراء تصمیمم هیچ تردد ننمایم: رجال لا تلهیهم تجاره و لابیع عن ذکر الله و اِقام الصلوه و ایتاء الزکوة و یخافون تتقلب فیه القلوب و الابصار لیجزیهم الله احسن ما عملوا و یزیدهم من فضله و الله یرزق من یشاء بغیر حساب ( مردانی که نه تجارت و نه خرید و فروش آنها را از یاد خدا و برپایی نماز و دادن زکوة به خود مشغول نمی دارد و از روزی که دلها و دیده ها در آن زیر و رو گردد هراسناکند تا خداوند به بهترین آنچه عمل کرده اند به آنها جزا داده و از فضلش بر آنان بیافزاید و خدا بر هر کس که بخواهد بی حساب روزی می دهد روم- 37 .      

در خدمت پدر بودن بیش از یک سال و نیم دوام نیافت و باز هم به تهران آمدم و در یک شرکت خارجی به کاری ساده مشغول شدم. طی 16 سال که در آن شرکت مشغول به کار بودم مرتباٌ پست های بهتری را احراز نمودم. کار در آن مؤسسه برایم بسیار آموزنده و کار ساز و همچون یک دانشگاه تجارت و اقتصاد بود. در همانجا زبان انگلیسی را خیلی خوب و آلمانی در حد محاوره کافی آموختم. در سال 1353 آنجا را ترک کرده و شرکتی به همراهی یکی از اقوام نزدیک تأسیس نمودیم.

در سال 1342 ازدواج کردم که حاصل ازدواج ما دو پسر و یک دختر می باشد.

در زندگی در تهران با وجود مشغله های بسیار زیاد کاری و تجاری، هیچ وقت از تحقیقات در قرآن و معارف اسلامی و فقهی بازم نداشت و لطف بی پایان خداوندی پیوسته و نا گسسته بر این بنده خاطیش، هیچ وقت قطع نگردید.

حاصل این پژوهشها صدها مقاله و سخنرانی در مواقع و مناسبتهای مختلف بوده است. در بخش قرآنی تفسیر 50 سوره (از سورۀ یس تا سورۀ بروج ) طی حدود 6 سال در انجمن اسلامی مهندسین و جلسات متعدد سخنرانی هائی تحت عنوان "انسان و هویتهایش " و بسیار مطالب دیگر بوده است.

حاصل حدود 50 سال عمرم بعد از آشنایی با ایشان در باب تألیفات تا امروز چهار کتاب بشرح ذیل است:

  1. کتاب ‹‹دعوت بشر به یگانگی›› که شرحی است بر 4 مقاله بی نظیر از ایشان به همین نام که در حقیقت اولین برنامه جهانی شدن جهان است.
  2. شرح نامه های ایشان به دوستان و آشنایان به نام «نهج البصیره یا نامه های حائری» سه بار. بار اول عین نامه ها در قطع جیبی ، بار دوم با شرحی مختصر و بار سوم جمع آوری 60 نامه پیام دار از مجموعه نامه های ایشان با شرحی مفصل تر در 2 جلد.
  3. کتاب ‹‹رازهای رستاخیز›› که بیان نظریه زمان و الهیات است که برای اولین بار این چنین نوشته ای تقدیم جامعه اندیشمندان می شود.
  4. بازنویسی و شرحی بر داستان ‹‹حی بن یقظان›› بنام "عروج در تنهائی" که توسط آن استاد بزرگوار بعنوان تکمیل ترین متن این داستانِِِِِ به عربی نوشته و به فارسی ترجمه شده است.
  5. شرح کناب « حِکم تشریع احکام دین» در رد بر تصوف.
  6.  شرحی بر کتاب منظوم ایشان به نام «مشرق الانوار و مجمع الاسرار».
  7. ترجمۀ کتاب « من لا یحضره الامام» فهرست کتاب معروف « وسائل الشیعه» تألیف خود مؤلف بزرگوار مرحوم شیخ حر عاملی در دو جلد که به توصیۀ حضرت ایه الله العظمی صاحب الفصول انجام شده است.   

                      

       حالیا هیچم چه گویم کیستم                   غیر عبد خاطئی من نیستم