این جستار شامل 0 پاسخ ، و دارای 1 کاربر است ، و آخرین بار توسط  admin در 1 سال، 5 ماه پیش بروز شده است.

  • نویسنده
    نوشته ها
  • #549

    admin
    سرپرست کل

    جناب آقای سعید الیف

    با سلام وآرزوی موفقیت روز افزون برای جنابعالی عرض می کنم که بخش اعظم مجموعة “مباحث قرآنی ” را که لطفا ارسال داشته بودید را خواندم. در ار سال این نوشته اگر تأخیر صورت گرفته عذر خواهی می کنم . خداوند را باید سپاسگزار باشیم که در این روزگار وانفسا افرادی مانند جنابعالی در کشف و ابراز حقایقی ازمعارف هستی – که همه آنهار معارف دینی می دانند و بنده معارف هستی- کوشا بوده اید و هستید. امروز متأسفانه آنهائی که خود را متصدیان انحصاری دین می دانند، در حالی که بکلی از آن بی اطلاعند، هیچ به این سر نیستند که یک بازنگری در باورهای خود که کلاً قابل قبول برای مخصوصاً جوانان وتحصیل کرده ها نمی باشند، بکنند شاید خداوند ترحمی کرده و آنها را از خوابی به طول قرنها بیدار کند. در عوض هر آنچه می توانند از یافته، بلکه باقته های خود مرتباً در گوش این خلق الله بی پناه فرو می کنند و می بینیم که هر روز یخرجون من دین الله افواجاً . به هر حال هرکس در توانائی خود هر چه دارد باید در راه تنویر افکار منجمد مردم – نه آنهائی که هیچ تغییری در آنها ممکن بنظر نمی آید- بکوشد و به امداد های خداوند منان امیدوار باشد که :والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا ان الله لمع المحسنین .

    اینک با امداد خداوند متعالی در پاره ای از موارد که نظر دیگری دارم سعی می کنم با شهود مطالبی عرضه دارم:

    1 – در بحث “هدف از خلقت” که نوشته اید، آن هدف اصلی از خلقت عبارت از عبادت انسانها مر او راست. عرض می کنم این معنا را البته دیگران هم به همین مضمون و از آیة مبارکه ای که شما هم آن را نقل فرموده اید استفاده کرده اند و گفته اند. ولی باید توجه کرد که عبادت نمی تواند هدف اصلی خلقت باشد بلکه وسیلة احراز مقام قرب است و وصول له آن هدف اصلی است. مثلاً فرمودند الصلاه معراج المؤمن یا: الصلاه قربان کل تقی یا: الصلاه قربان کل نقی . اگر بخواهم مثلی برای تقریب ذهن بزنم عرض می کنم عبادت مانند درس خواندن محصلین است که خود، به راحتی قبول دارید که درس خواندن به خودی خود اصلا منظور اصلی از آن هدف اصلی محصل نیست . محصل درس می خواند تا فضل وکمال اندوزد تا در جامعه منشاء اثر یا آثاری مادی یا معنوی باشد و هیچ نمی توان پذیرفت که یک محصل در تمام عمر خود، دائماً باید درس بخواند، چه اگر این چنین کند از سفه نفس اوست و مایه ملامت دیگران که حالا که درست خواندی و فراون چیزها آموختی کاری برای خود ودیگران بکن، در عین حال مطلبی که نقل کرده اید آیه ای از قرآن است و صد درصد درست. ما در فهم درست معنی و مفهوم این آیه یک وقت بر روی “عبادت” تکیه می کنیم و می گوئیم من جن و انس را نیافریدم مگر اینکه مرا “عبادت” کنند. در آن صورت البته همان معنا و مفهومی به دست می آید که نوشته اید و گفته و نوشته اند. اما یک وقت تکیه بر روی “ی” هست در آن معنا ومفهوم جمله می شود من نیافریدم جن و انس را مگر اینکه ” مرا” عبادت کنند.

    اگر توجه شود انسان ذاتاً پرستنده است و همیشه دوست دارد که چیزی را بیابد و بپرستد. به همین علت قبل آنکه که انبیاء الهی هر یک انسان های زمان خود را از وجود خدای واحد انباء کنند، و بدون اینکه کسی به آنها بگوید، چیزهائی از سنگ وکلوخ و چوب و فلز و غیره می ساختند و آنها را بنام خدا می پرستیدند. انبیاء الهی، کاری که در خور شأن والای خود و طبق مأموریت خدائی انجام دادند، این بود که به مردم گفتند و برآن اصرار جدی، که کسی را جز او شایسته پرستش ندانید و عبادت نکنید. نقل شده است، از اولین شعار های رسول اکرم(ص) در مکه این بود که :قولوا لا اله الاالله تفلحوا. چون انحصاراً در اثر پرستیدن”فقط” ذات مقدس اوست که انسان حالت فلاح و رشد پیدا می کند زیرا به سوی قرب او بالا می رود. لذا در قرآن در 4 آیه به این شرطِ قطعیِ اثر بخشیِ درستِ عبادت اشاره می فرماید:

    – یا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ بقره -40

    – وَآمِنُوا بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُمْ وَلَا تَكُونُوا أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِوَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ بقره 41

    – وَقَالَ اللَّـهُ لَا تَتَّخِذُوا إِلَـهَيْنِ اثْنَيْنِإِنَّمَا هُوَ إِلَـهٌ وَاحِدٌفَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ51 نحل

    – يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ 56 عنکبوت

    ماهم افتخاراً و وجوباً حداقل 17 بار در شبانه روز می گوئیم : ایّاک نعبد وایّاک نستعین. مقصود اصلی خلقت – همانطورکه در کتاب “رازهای رستاخیز” و بارها بیشر در مکتوبات دیگر نوشته و گفته ام- حصول کمال و وصول انسان به مرتبه “کامل مطلق”، برای مظهریت آن خدای “کمال مطلق” است. اگر دقت کنیم هر هنرمندی هم برای نشان دادن هنر خود، دست به خلق هنر می زند. مثلاً یک استاد نقاش برای اینکه اول به خود و بعد به دیگران نشان دهد که دارای چه توانائی هائی در خلق تابلو یا تابلوهای نقاشی است، اقدام به کشیدن تابلو های نقاشی می کند. مطمئنم این روایت را شنیده اید که امام (ع) از قول حضرت داوود (ع) نقل می کند که خداوند فرمود: کنت کنزاً مخفیاً فاحببت ان اُعرف فخلقت الخلق لکی اُعرف.

    آن گنج نهان خواست نماید شان را بر پای نمود عالم امکان را

    بنمود به خود جلوه در اسماء وصفات کرد آینة جمال خود انسان را

    یا:

    صورت خود خواست بیند آفرید آدم زخاک قدرت خود خواست بنماید، نمود این دار را

    2 – مطلب دیگر در مورد نوع اسمائی که به انسان تعلیم شد. می دانید که این موضوع یعنی تعلیم همه اسماء به انسان، در قرآن کریم فقط یک بار و آنهم در سورة بقره و در داستان خلقت و گزینش انسان مطرح شده است و همانطور که در نوشته خودتان هم آورده اید اراده مقدس خداوند، بر اینکه اراده او همیشه بر جعل جانشینی برای خود در زمین است را به ملائکه اعلام می کند و ملائکه آن را مورد اعتراض قرار می دهند. خداوند همة اسماء را به آدم – که با انسان تفاوت معنائی لطیفی دارد ولی همین موجود دو پاست منتها در مراحل مختلف – تعلیم می دهد. آنچه در باره چیستی این اسماء گفته اند و نوشته اند و شما هم به همین نظر داشته اید بطورخلاصه این است که خداوند اسماء کلیه اشیاء و ماهیت آنها را به انسان آموخت. اما باید دقت کنیم که اگر یک استاد کار مثلاً نجّار بخواهد شاگردی ( البته در مثال مادی) بیاورد که در غیاب او کارگاهش را ادراه کرده و آن کند که استاد می کند، آموختن اسامی همه اشیاء و ابراز آلات و وسائل کار به شاگرد، چه سودی به حال او در اجراء برنامه می کند. بلکه اگر استاد بخواهد شاگردش آن کند که او می کرد، باید همه فوت و فن ودانش نجّاری خود را به او بیاموزد. در این صورت اگر حتی اسامی ابزار آلات را هم به او نیاموخته باشد خود شاگرد با بکار گرفتن آنها کارش را به خوبی انجام و او را در کارگاه، خلافت خواهد کرد.

    خداوند آنچه به انسان در موقع خلق هر کدام از آنها می آموزد، در حقیقت همة اسماء و آثار ذات مقدس خود اوبود. چون در کل عالم هستی چیزی جز آثار ذات مقدس او نیست که انسان با آموختن والبته بکار بردن آن بتواند به قرب او برسد. من و شما را هم همان اسماء آموخته و موظفمان کرده تا آن آثار را که در وجودمان به ودیعت و بالقوه گذاشته است به فعلیت برسانیم و در عالم ماده آن کنیم که او می کند. مثلاً در وجود ما “جود” را گذاشته تا ما آنچه را که باید ببخشیم و در راه او بدهیم تا این اسم در نفس ما ملکه شود و در این اثر مظهر خدای “جواد” بشویم و دیگران را هم مانند او از بخششهامان بهره مند کنیم. همانطور است رزاقیت، غفاریت، ستاریت……..که باید از ما، در زندگی مادی و دنیائی ظاهر شود.

    3 – در مورد شناختن ابلیس و شیطان عرض می کنم:

    اگر آیات سوره مبارکه بقره را در این مورد به عنوان رفرانس مطالعه کنیم موارد ذیل به ترتیب وقوع، جلب نظر می کند. اگر زمان را همانطوری که در “کتاب رازهای رستاخیز” مفصلاً توضیح داده ام از این میان حذف کنیم همه جریانات به جای اینکه یک واقعه باشند یک واقعیت اند و علی الدوام در به دنیا آمدن هر انسانی درجریان:

    الف- خدائی که می دانست چه آفریده همه اسماء وآثارخود را در او گذاشت یا به عبارتی به اوتعلیم داد: وعلم آدم الاسماء کلها.

    ب – انسان با این تعلیماتی که گرفت جامعیتی بی نظیر پیدا کرد که از او به بهشت ( در حقیقت بهشت قوا یا بالقوه) تعبیر شده است پس می تواند همه قوا ونیرو ها را از آنچه در خود دارد انباء نموده، بارور کند.

    ج – پس همة این نیرو ها بایستی به او تسلیم شده و به تعبیر قرآنی به او سجده نمایند.

    د‌- اما انسان که می رفت تا خلیفه الله در زمین شود، بایستی برای به فعلیت رساندن آن قوا و همه مکنونات وجود خود به دنیا بیاید و چون از “علقه” آفریده شده به انواع تعلقات دنیوی آلوده شود. سپس بتواند خود را با توانائی های که به او داده شده، قوائی را که در وجود دارد به فعلیت رسانده به بالا بکشد و آنچه از خلق او مقصود بود را احراز و ظاهر کند.

    ه – برای تحقق این مقصود بایستی یک نیروی قوی او را از آن جامعیت پاک، به این عالم خاکی که قرآن از آن در سورة دیگر به اسفل سافلین تعبیر می کند پائین بکشد و سخت به این دنیا ببندد.

    و‌- آن نیرو “ابلیس” نام گرفت که همانطور که در بالا گفتم نام و مأموریت اوفقط در این سناریو مطرح می شود.

    ز- پس این نیرو در ردیف ملکات وجودی او، و کاملا در وجودش مانند همه ملکاتش مخفی است، لذا از این وجود به جن تعبیر می گردد و چون نیروی پائین آورنده است ودر جهت عکس حرکت انسان به ملکوت عمل می کند، یک نیروی ناسازگار است و استکبار می کند اما چاره ای از وجود او نیست.

    ح – اینکه او می گوید آدم را از خاک ومرا از آتش آفریده ای به این علت است که یک نیروی سرکش وناسازگار – اما لازم – با خمیره انسان است و این چنین موجودی مسلماً خمیره اش از آتش است که در دوزخِ وجودی هر کس موجود و قبل از اینکه هر انسان آفریده شود، در نظام عالم هستی که خداوندِ علیمِ حکیم مقرر فرموده، قبل از اینکه انسان شکل نطفه به خود بگیرد موقعیت ابلیس کاملا معین شده و الا انسان در یک بی برنامگی و معطلی، سرگردان می ماند.

    ط – اما این نیرو نبایستی برای همیشه در وجود انسان بماند. تا یک هواپیما نتواند یا نخواهد وزن بسیار سنگین خود را به صفر برساند نمی تواند با وجود آن سنگینی، مانند یک پَر به راحتی از زمین بلند شود.

    ی – لذا به او گفته می شود: فاخرج منها انک رجیم ( از وجود انسان خارج شو که تو موجودی رانده شده ای).

    1- اما در جواب، نه، گفت، اطاعت می کنم و همین الان بیرون می روم و نه، گفت، اصلاً بیرون نمی روم چون در هر دو حالت نقض غرض خالق حکیم بود. به این علت که اگر:

    2 – اگر می گفت همین الان اطاعت کرده و بیرون می روم، در آن صورت انسان نمی توانست به این عالم تعلق پیدا کرده زمینه رشد و فعلیت قوای مندمج در وجودش را فراهم کند .

    ک – اگر می گفت من هرگز از وجود انسان خارج نمی شوم در آن صورت این بار سنگین ( یعنی ابلیس) در وجودانسان برای همیشه می ماند و به او اجازه رشد و بالا رفتن را هیچ وقت نمی داد و انسان تا آخر عمر در این دنیا در اسفل سافلین اسیر می شد. لذا به پروردگارش گفت انظرنی الی یوم یُبعثون به من آنقدر مهلت بده تا انسان بتواند به انچه در کمون دارد بر انگیخته شود. البته در آن صورت انسان از زمین کنده شده و دیگر احتیاجی به ابلیس نیست.

    ل – وقتی انسان با زوجش در بهشت وجودی خود که هیچ نعمتی، رحمتی، شادمانی ای، عشقی در آن غایب نبود سکونت کرد به او گفتند از هر چه در این بهشت می یابی فراوان بخور اما به درخت تعینات خود که ریشه در وجود تو دارد با شاخه های فراوان نزدیک نشو که ستمکار می شوی.

    م‌- از اینجا به بعد پای شیطان به میان می آید که عامل و مأمور اجرائی ابلیس است. چون لازم است برای اجرای برنامه ای که خدایش معین فرموده بود، به مناسبت مقتضیات وجود انسان، عوامل متعدد اجرائی داشته باشد. در روایت آمده است که در این حال شیطان به خداوند عرض کرد من برای اغوای انسان به لشکری مجهز احتیاج دارم و خداوند همه عوامل فریب را که می شد انسان را فریفت و از راه حق دور نمود، به او عرضه کرد ولی او، به هیچ کدام آنها قانع نشد، تا خداوند به او فرمود من “زن” را به تو دادم در این حال شیطان گفت خداوندا این عامل مرا بس است (نقل به مضمون). البته می دانیم که مقصود از زن، انسانهای مخالف جنس مرد نیست بلکه به قول امروزیها “سکس” است که بُرنده ترین حربه برای فریفتن انسان است، چه مرد باشد وچه زن. متاسفانه همه جا شیطان را با ابلیس یکی تصور می کنند در حالی که در تماتم قرآن هیچ عمل و مأموریت اجرائی برای ابلیس دیده نمی شود. بلکه همه اجرائیات شری به شیطان نسبت داده شده است .

    2- از کلیه عواملی که در راه انسان برای صعود ببالا، چه در جسم او با همه ابعاد، و جان او با همه ابعاد، اختلال ایجاد نموده و می تواند – نه لزوماً – او را به بیراهه بکشد در قرآن و روایات تعبیر شیطان شده است. در نوشته قبلی عده از آیات را در این باره نوشتم و اینجا برای رعایت از ایجاز و گریز از اطاله از نقل آنها صرف نظر کرده و باز هم فقط به این روایت بسنده می کنم که از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که فرمود: لا تؤوا مندیل اللحم فی البیت فانه مربض للشیطان ( دستمال گوشت را در خانه نگذارید که خوایگاه شیطان است) که می دانید می تواند در تکثیر و اشاعه میکروبها بهترین مکان باشد. باز هم از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمود: لکل انسان شیطان ولکن شیطانی اسلم بیدی ( هر انسانی را شیطانی است اما شیطان من به دست خودم تسلیم من شده است) . از این فرمایش معلوم می شود تا انسانها با هر مقام ومنزلتی در دنیا زیست می کنند شیطان با آنها هست.

    هرکسی را او به حکمت بهر کاری آفرید هم به او بسپرد در روز ازل آن کار را

    آدم و شیطان در اینجا پردة پندار بود کرد سرپوش قضا این پردة پندار را

    کلک تقدیرش به حکمت این رقم زد در ازل بر سرِ اسرار آن بنهاد این استار را

    از این نظر در آیات قرآنی چه لفظ شیطان آمده باشد، چه شیاطین فرقی نمی کند. ازنظر لغوی شیطان به معنای در عمقق چیزی و جائی فرو رفتن است که اگر این معنی در یک علم وآگاهی به کار رود، به معنای متخصصی که در عمق مطالب غور می کند می باشد. شاید به همین علت کارگرانی که حضرت سلیمان (ع) برای انجام کارهای خود به خدمت می گیرد با تعبیر : والشیاطین کل بناء و غواص که هم در کار خود کاملاً وارد بودند وهم در عمق دریا یا دریاها غواصی می نمودند. در مورد انسان هم به علت اینکه در اعماق جسم و جان انسانها رسوخ و نفوذ می کند لفظ شیطان بهترین می تواند باشد.

    از اینکه جنابعالی شیطان را عقل نامیده اید بسیار متعجب شدم چون اگر نگوئیم که این دو در مقابل همدیگر و دائماً با هم در نزاعند، می توانیم بگوئیم که هیچ ربط وارتباطی باهم ندارند. در قرآن کریم عقل با ترکیبات مختلف 20 بار تکرار شده است که در همة آنها بدون استثاء دارندگان عقل و بکار برندگان آن، بسیار ممدوح و ترک کنندگان آن بسیار مذمومند. در روایات به حق، اولین ومحبوبترین خلق خدا خوانده شده است. چون عقل از کلمة عقال به معنای وسیله باز دارنده انسانی است که در مقایسه با عشق می توان گفت، عشق با همه توانش انسان را به جلو می راند و عقل یا خرد، او را کنترل می کند . این مطالب را نگارنده در شرح منظومة مشرق الانوار مرحوم استاد فقید حضرت آیه الله حاج شیخ عبدالرحیم صاحب الفصول ( حائری) در فصل اول کتاب که جنگ عقل وعشق را در آنجا مطرح و به نحو کاملاً بی سابقه ای توضیح می دهد، این دو عامل عشق و عقل را، به موتور و ترمز یک اتوموبیل تشبیه نموده است که موتور، او را با تمام توانش به جلو می راند و ترمز هر کجا که لازم باشد آن از حرکت یا سرعت بی حساب باز می دارد، تا به جای حرکت به جلو و وصول به مقصد و مقصود، به تهِ دره پرت نشود . در قرآن در 20 آیه در ترکیبات مختلف “عقل” مطرح شده است که در اغلب آنها خطابهای توبیخی برای ترک کنندگان آن را می بینیم مانند : افلا تعقلون؟ – افلایعلقون؟ لعلکم تعقلون ، لعلهم یعقلون، صم وبلک وعمی فهم لایعقلون که همگی در مقام ذمند.

    در روایات که بنگرید اگر به اولین روایات کتاب “العقل والجهل” کتاب کافی نگاه کنید در تکریم عقل بسیار گفته شده است که در اینجا به اولین روایت به عنوان نمونه اکتفا می کنم: بعد از نقل سندهای روایت، می خوانیم: عن ابی جعفر (ع) قال لما خلق الله العقل استنطقه ثم قال له اقبل فاقبل، ثم قال له ادبر، فادبر ثم قال و عزتی وجلالی ما خلقت خلقاً هواحب الی منک و لا اکملتک الا فیمن اُحب، اما انی ایاک آمر و ایاک انهی و ایاک اُعاقب و ایاک اُثیب. اینجا در پی توضیح در مورد این نوع روایات نیستم و فقط به این عظمتی که خداوند منان به این عامل بزرگ خداوند در عالم خلق، تصریح دارم. در همان کتاب و همان باب روایات زیادتری در تکبیر وتعظیم عقل دیده می شود. اگر آن شور که قرآن و روایات شیطان وعقل را معرفی می نمایند، چگونه می توان این دو را یکی دانسته و او را رقیب انسانیتِ انسان دانست.

    غیر از این مطلب در مورد مطالب دیگری نظرهائی دارم که باید در نوشته یا نوشته های دیگر به آنها بپردازم تا مقوله طولانی نشود وخستگی نیاورد.

    موفق وپیروز باشید

    سعید غفارزاده

    25/11/1393

    1. این پسران اسرائیل نعمتهای مرا که به شما ارزانی کردم بیاد آورده، به عهد من وفا کنید ، من به عهد شما وفا می کنم پس فقط از من ترس داشته باشید.

    2. و به آنچه که تصدیق کنندة کتابهای شما است ایمان آورده ، اولین کافر بر آن نبوده و به نشانه های من کالائی با ارزش کم نخرید و فقط پروای داشته باشید.

    3. خدا فرمود دو خدا را برای پرستش نگیرید ، محققاً فقط یک خدا واحد وجود دارد ، پس فقط از من بترسید.

    4. ای بندگان من محققا زمین من پهناور است پس فقط مراعبادت کنید.

    5- من گنج نهانی بودم ودوست می داشتم که شناخته شوم لذا خلق را آفریدم تا شناخته شوم.

    6. نماید (شأن) را.

    7. اشعار از استاد فرزانه مرحوم حاج شیخ عبدالرحیم صاحب الفصول .

    8. حضرت امام محمد باقر (ع) فرمود وقتی خداوند عقل را آفرید او را به سخت آورده به او گفت پیش بیا و او آمد، سپس گفت برو پس رفت . خداوند فرمود سوگند به عزت و جلال خودم که هیچ خلقی نیافریدم که بر من محبوبتر از تو باشد و تو را در هیچ کس تکمیل نکردم مگر کسی که او را دوست دارم . اما من فقط به تو امر و فقط تو را نهی می کنم و فقط به تو ثواب می دهم و فقط بتو باز خواست می نمایم.

شما برای پاسخ به این جستار باید وارد تارنما شوید.

support
با ما در تماس باشید
درخواست پشتیبانی
Please Wait
Please Wait