این جستار شامل 0 پاسخ ، و دارای 1 کاربر است ، و آخرین بار توسط  admin در 1 سال، 5 ماه پیش بروز شده است.

  • نویسنده
    نوشته ها
  • #561

    admin
    سرپرست کل

    بسم الله وله الحمد

    13/12/1384

    جناب آقاي مهندس علي سلطانزاده

    با سلام از اينكه صرف وقت نموده و كتاب رازهاي رستاخيز را مطالعه فرموده ايد بسيار تشكر مي كنم و سپاسگزارتر از اينكه زحمت كشيده و نظرات خودتان را مكتوب كرده ايد .

    1 – اولين موضوعي كه نظرم را جلب كرد اعتراض حضرتعالي به اين بود كه آيات تاويل شده اند و از آن تعجب فرموده ايد . نمي دانم كه منظور جنابعالي كدام آيات اند كه اين مهر بدنامي نعوذبالله بر آنها خورده است. اما تاويل در لغت بمعناي ريشه يابي است كه از كلمه “اول” مشتق است . قرآن اين لفظ را در موارد زيادي در مورد مرداني وارسته كه در علوم رسوخي نموده اند بكار مي برد. از جمله وقتي حضرت موسي (ع) از معلم خود مي خواهد كه او را در سفر براي آموختن همراهي كند اما در عمل نمي تواند عمق ريشه حوادثي را كه مي افتند در يابد او را ترك مي كند به او مي گويد: سانبئك بتاويل ما لم تستطع عليه صبرا و بعد از بيان علتها و ريشه هاي آن عملكردها مي گويد: ذلك تاويل ما لم تستطع عليه صبرا . يا حضرت يعقوب (ع) موقعي كه فرزندش حضرت يوسف (ع) خوابش را برايش تعريف مي كند، ضمن نهي از گفتن آن خواب به برادرانش، به او خبر مي دهد كه يك دوره آموزش بسيار طولاني و سخت در پيش است كه براي برگزيدن او به مقام عالي ” تاويل احاديث ” لازم است . و كذلك يجتبيك ربك و يعلمك من تاويل الاحاديث . بعد از گذشتن از اين دوران پر خطر خداوند مي فرمايد: وكذالك مكنا ليوسف في الارض ولنعلمعه من تاويل الاحاديث . و وقتي والدين خود را مي بيند مي گويد: قال يا ابت هذا تاويل روياي من قبلو خدا را حمد و ستايش مي كند كه: رب قد آتيتني من الملك وعلمتني من تاويل الاحاديث .

    اين حقير در طول بيش از 45 سال كه عمرم را در تحقيق قرآني گذرانده ام ندانسته ام كه اگر اين اشكالي كه شما گرفته ايد ( كه حربه اي است كه بسيار بكار مي رود ) درست باشد پس امر به تدبر در قران براي چيست ؟افلا يتدبرون القران ام علي قلوب اقفالها ؟

    اين كاملا محسوس ا ست كه براي ريشه يابي يك جريان، يك حادثه خير يا شر، يك موضوع …..بايد وسائل و ادوات و دانش ريشه يابي را داشت و الا امكان آن ممكن نيست. در عين حال بدون ريشه يابي دريافت حقايق آن موضوع هم ممكن نيست و مطلب همانطور سطحي مي ماند و بي علاج. در عين حال هرچه ريشه يابي ها عميق تر باشد مطلب بازتر و شناخته تر خواهد بود. آناني كه اينكار كنند البته در آن مطلب رسوخ نموده اند و جزو راسخون في العلم هستند و چون رسوخ در علم مقامي انتصابي نيست بلكه اكتسابي است، پس نسبي ا ست، ولي انكار آن از داشتن پائين ترين سطح آن هم بدتر است. لذا در آيه اي كه جمله اي از آن را ناقص نقل فرموده ايد آناني را كه در “علم” رسوخ نموده و حقايقي را در حد خود در يافته اند مي گويند آمنا به به آنها ايمان آورديم ( اگر چيزي را ندانند چه را باور كرده اند ؟) كل من عند ربنا همه از جانب پروردگار ماست ( واگر چيزي در دست نداشته باشند بايد بگويند كل عند ربنا در حاليكه مي گويند كل من عند ربنا يعني هر آنچه در يافته ايم همه از جانب پرودگار ما ست) و اينها همه مرحمت و لطف اوست. اينكه فرموده ايد اين جاي تامل دارد البته هرچيز نو را بايد با تامل اما نه با طرد فوري مطالعه و در باره اش تفكركرد.

    اين خود جاي تامل بسيار دارد كه اگر قرار بر اين است يك سوم آيات ( آنطور كه گفته اند ) در كتابي كه خود را: فيه تبيان كل شيئي ، لارطب ولا يابس الا في كتاب مبين ، كافه للناس و خاتم كتب چون رسول (ص) خاتم النبين است ….. معرفي كرده است آورده شود، ولي كسي امكان درك آنها را نداشته باشد، آيا اين سؤال بجا نيست كه پرسيده شود براي چه اين آيات فرستاده شده اند ؟ و چه سودي براي شنوندگان در طول تاريخ دارند؟

    در اينجا البته منظور تفسير اين آيات نيست و اينكه اين بنده در اين باره چه برداشتي دارم هم مطرح نيست چون قسمتي از آيه را نقل فرموده بوديد جسارتا اين تذكر داده شد.

    در عين حال بآن تعبيري كه جنابعالي احيانا در ذهن داريد آيات را تآويل نكرده ام بلكه سعي كرده ام در ك خودم از آيات را من جمله معاني پاره اي از لغات را با مراجعه بمعاني لغات در چندين لغتنامه بسيار معتبر عربي ….. بيان نمايم.

    نكات تذكر داده را اگر بخواهم تك تك با تفصيل پاسخ دهم بايد مقدار زيادي از كتاب را دوباره برايتان باز نويسي نمايم و بيشتراز پيش وقتتان را بگيرم لذا به چند نكته بنيادي كه بنظر خودم حائز اهميت هستند اكتفا مي كنم :

    1-                هستي و عالم هستي مطلق ا ست چون خدايِ “هست” مطلق است لذا غير قابل انتزاع است . بهمين جهت مثلا نمي شود كه در بخشي از آن “زمان” بگذرد و در بخشي ديگر نه، چون، در اين صورت قيد پذيرفته است و مطلق مقيد نشود .

    2-                وقتي مي گوئيم كه عالم هستي بهم پيوسته است مقصود همين مطلق بودن آن است كه قواعد و قوانين محكم لا يتغيري بنام “سنه الله” در آن حاكم است و تحت تربيت نظّام حكيم عليم اداره مي شود. البته اين سنه در هر عالمي از عوالم جماد ، نبات، حيوان و انسان با همه ابعاد زندگي اش اعمال مي شود چون خداي نظّام، حكيم است .

    3-                اينكه بگوئيم بر خداوند زمان نمي گذرد البته درست است اما اگر دقت كنيم ما وقوع حوادثي مانند از آغاز خلقت تا قيامت … را منوط بزمان مي كنيم و اين، يعني خداوند متعال – نعوذ بالله- خود منتظر رسيدن آنزمان موعود براي اعمال هر برنامه و نقشه خود است. و اين اگر درست بيانديشيم، خود شرك است و ما البته ندانسته گرفتارآن شده ايم.

    4-                مطالبي كه در بند 5 مرقومه تان آورده ايد جاي حرف بسيار دارد . اجازه بدهيد جسارتا تقاضا نمايم يك بار ديگر مبحث عالم برزخ را در كتاب، از باب فايده تكرار، مطالعه فرمائيد.

    5-                در مورد بند 7 بايد عرض كنم كه حجاره بهمان معناي حجب است بكتب لغت مراجعه فرمائيد .

    6-               در مورد صيغه مستقبل حشر مراجعه فرمائيد به آيات : 172 نساء ومن يستنكف عن عبادته و يستكبر فسيحشرهم اليه جميعا و همچنين آيه 12 آل عمران : قل للذين كفروا ستغلبون و تحشرون الي جهنم.

    7-                در باب آسمان و زمين بقدر كافي از معني اين دو لفظ در كتب بسيار معتبر عربي و مفاهيم آن آورده ام فكر مي كنم كافي است .

    8-                در مورد زمان و ارتباط آن با باور هاي ما در مورد كل الهيات، آنچه را مي دانم نوشته ام و اين را        مي پذيرم كه قبول آنها بسيار مشكل است دقت مي خواهد .

    9-                در مورد بند 14 منظور بنده اين نبوده كه منظومه شمسي تعطيل خواهد شد. اين تعبير از بين رفتن حداقل منظومه شمسي از مرحوم مهندس بازرگان ا ست كه بنده بارها بصراحت مخالف بوده ام و اعتراض كرده ام. لطفا در نوشته ها دقت فرمائيد.

    10-            در مورد فهم اهل آن زمان از آسمان و زمين و ا هل اين زمان بايد عرض كنم فراوان از اين عوضي فهميدنها موجود است. در عين آسانيِ قرآن براي فهم، شما خود شاهد هستيد كه هزاران مطلب مورد مناقشه است اگر قرار بود كتابي كه ذكر للعالمين است براي هركس كه آن را مي خواند بكله قابل درك باشد درياي ژرف از آن تعبير نمي كردند. هر كتابي براي آنها كه با زبان آن آشنا باشند آسان است نه براي همه. بايد با زبان قرآن آشنا بود . در عين حال معاني و مصاديق قرآن چون ذكر للعالمين است در تمام عوالم قابل درك است. و اين يكي از معجزات قرآن است كه وقتي مطلبي بيان مي شود همان مطلب در تمام عوالم صدق مي كند.

    11-            در مورد برزخ و مثالهائي كه زده ايد هيچ مناسبتي ملاحظه نمي شود . چون عالم برزخ اگر بعد از مرگ است وقتي – به برداشت جنابعالي – كسي مي ميرد و بعد زنده مي شود در عالم برزخ نبوده است .

    در مورد اصحاب كهف قرآن تعبير تحسبهم ايقاض و هم رقود را دارد و از هيچ كدام از آيات، آن برداشت      نمي شود كه آنها مردند.

    در مورد داستان آن مرد در اول سوره يس، قرآن ندارد كه او مرد بلكه دارد وقتي قوم آگاهيهائي را كه او داشت نپذيرفتند، او در مقايسه حال خود با ديگران گفت : يا ليت قومي يعلمون بما غفر لي ربي و جعلني من المكرمين. اينكه گفته اند او مرد و به بهشت رفت و اين سخنان را گفت، مال اينست كه نمي دانند كه بهشت حالت كمال است – نه يك جا و مكان – كه هركس در اين عالم و آن عالم     مي تواند آن كمال را در يابد . اين بحث مهم در كتاب تشريح شده است .

    اگر معتقديد كه شهدا در عالم برزخ تغذيه مي شوند – كه همانطور است – و به آنچه پروردگارشان عطا   مي كند فرحناكند، چطور مي توان قبول كرد كه در عالم برزخ همه در عالم سكوت و سكون باشند.

    12-            چرا الف و لام “البعث” را الف و لام استغراق نگيريم . چون همانطور كه در آيه اي كه بارها در كتاب از سوره حج آورده ام، براي اثبات بعث، به خلق انسان از خاك و دوره هاي مختلف زندگي او در رحم مادر، تولد او، سير دوره هاي مختلف زندگي در دنيا تا پيري كامل و فرتوتي، ريزش آب در زمين و رويش سبزيها ……اشراه نموده بعد مي فرمايد: ذلك بان الله هو الحق و هو يحيي الموتي و هو علي كل شيئي قدير و ان الساعه آتيه لا ريب فيها و ان الله يبعث من في القبور . آيا ما بايد خود را بقرآن عرضه كنيم و معارف هستي را از آن در يابيم يا دانسته هاي خود را بقرآن تحميل نمائيم؟

    13-            جمع كردن رسل مانند جمع كردن مردم ديگر است . علت ذكر آيات مفصل در سوره مائده نشان دادن اينست كه بر خلاف تصور ما، همه بدون استثناء – و هر كس مقام بالاتري دارد بيشتر – مسؤل اعمال و عملكرد خود است نه اينكه هر كس مقام بالائي دارد از هر مسؤلتي مبرا و فوق قانون و باز خواست باشد.

    14-            در مورد معاد جسماني و روحاني مفصلا توضيح داده ام كه اگر بدن عنصري ما به آن عالم برود مسلما تابع قانون پيري خواهد بود و همان سرنوشت را خواهد داشت كه اينجا داشت پس چرا مي رود تا دچار همان سرنوشت شود؟. بلي بدن ما هم بايد بعد از گذا شتن مركوب خود – چون هيچ چيزي نبايد در نيمه را ه بماند – بايد در همين زمين كه دفن شده است عود نمايد .

    15-            همانطور كه در كتاب آمده است صورت داراي سه نوع جمع است : صُوَر، صِوَر و صْور بلغت مراجعه فرمائيد.

    16-            در مورد جبل وجبال هم به لغت مراجعه فرمائيد گرچه اين حقير از چند كتاب مهم لغت، همه را ذكر كرده ا م. ولي با توجه باينكه هميشه ممكن است كه كسي هم برداشتي داشته باشد كه نداشته اند . نبايد اسير : نحن وجدنا آبائنا علي ا مه و نحن علي آثارهم مهتدون شد كه بزرگترين مانع در راه ترقي و نوآوري بوده ، هست، وخواهد بود .

    17-            روايت ابو فاخته را مخصوصا نقل كردم تا آناني كه باديدن رواياتي كه نمي توانند دركشان كنند آنها را، بلكه كل روايات را طرد مي كنند كمي دقت نمايند و بخود آيند.

    18-            در عالم هستي، هميشه و بي هيچ استثنائي سير از نقص بكمال است. اين يك جاده يك طرفه است . حتي هيچ ذره اي را نمي شود كه در اين را بعقب برگرداند . چون سير موجودات بهر صورتي كه باشند، با حركت از نقص بكمال در هر قدمي و مرحله اي حصول حالت ديگر را كه با قبل متفاوت است اقتضاء مي كند . لذا  نمي شود قبول كرد كه حالت حاصل شده در هر مرحله دو باره بعقب بر گردد چه از نظر جسمي، ظا هري و مادي، چه از نظر باطني و معنوي. در غير ايصورت البته عملي و سيري بيهوده پيموده و اين از عملكرد خداي حكيم عليم بدور است . با در نظر گرفتن اين اصل غير قابل قبول است كه بگوئيم كسي از عالمي بعالم ديگر رفت و دو مرتبه به همان عالم اول برگشت ( مگر استثنائي كه در پاره اي اشخاص براي مدتهاي خيلي كوتاه اتفاق مي افتد كه در حقيقت نمرده اند و در كتاب هم بآنها اشاره شده است). اگر در قرآن مطالبي مي شنويم كه ما از آنها اين برداشت را مي كنيم، بايد دقت نموده و مطا لب را با در نظر گرفتن اين بديهيات پيدا كنيم . مگر اينكه همه چيز را باين نحو حل كنيم كه ان الله علي كل شيئي قدير كه خودِ اين هم يك نوع خود راحت كردن است .

    در پايان مي خواهم بعرض برسانم كه اين كتاب هم مانند هر كتابي كه در دنيا نوشته شود – حتي كتب الهي كه از جانب او بر پيامبرانش فرستاده شده اند – موفق و مخالفان خود را دارد كه ترديدي در آن نيست، ولي از اينكه برا ي اولين بار مطالبي را مطرح نموده ا ست كه سابقه ندا شته هم حسن و هم عيب آن است. براي اطلاع آن برادر ايماني شايد مفيد با شد بعرض برسانم كه وقتي برادرمان آقاي دكتر رضا صدر در سفر اخير شان در تهران بودند قبل از ملاقات اينجانب با ايشان كتاب توسط آقاي دكتر يزدي بايشان داده شده بود . وقتي من خدمت ايشان رسيدم فرمودند: آن مقدار كه از كتاب را در اين مدت كوتاه مطالعه كرده ام بايد بگويم كه براي اولين بار در دنيا كاري بزرگ كرده اي كه بايد بر شما از افكار داخله بترسم از اشخاصي مانند مصباح يزدي. بعرضشان رساندم بالاخره كاري است كه شده و اميد بفضا خدا دارم نه تكذيب و تاييد اين وآن . البته هر گونه انتقادي را با منت مي پذيرم و معتقد هم نيستم كه همه را درست تشخيص داده ام. ا ميدوارم اين نوشته پايه نو نگريهائي در معارف ديني باشد و ديگران كه آگا هترند تكميلترش نمايند.

    شايد ذكر اين مطلب هم براي اينكه نظر جنابعالي را بامعان بيشتر در مطالب اصولي كتاب مشوق باشد بي فايده بنظر نرسد كه در روزهائي كه كتاب هنوز در صحافي بود و در ماه سپتامبر گذشته كنفرانسي در دانشگاه آكسفورد انگلستان بواسطه صدمين سال انتشار سه تئوري از ا نيشتين تحت عنوا ن ” خدا – زمان – انيشتين” بر گزار گرديد . موضوع كنفرانس عبارت بود از Time and Theology كه درست مطابق بود با ساختار اصلي اين كتاب . صد البته كه هيچ ارتباط فيزيكي بين انتشار اين كتاب كه از حدود 5 سال پيش شروع شده بود، با آن كنفرانس نبود و نيست . اما براحتي مي توان درك وقبول كرد كه موجي از نوآوري در توجه به باورهاي ديني و نحوه قرا ئت از آنها در دنيا در حال شكل گيري است كه شايد بتوان ا ميدوار بود كه آيندگان با پيوستن اين حلقه هاي كاملا جدا از هم مسير تفكرات ديني را كمي تغيير دهند و بحقايق هستي نزديك و نزديكتر نمايند .

    بهر حال اين مطالب اگر حق اند خداوند خود ضامن تثبيت آنها در افكار – انشاء الله – خواهد بود و اگر با طلند ان ا لباطل كان ذهوقا .

    بهر حال از اينكه دو مرتبه وقتتان را مي گيرم عذر خواهي مي كنم و برايتان از خداوند متعال سلامت و عزت و عاقبت بخيري آرزو مي نمايم. دعا فرمائيد كه خداوند بهمه ما روشنيهائي با يقين كامل عطا فرمايد و اين حقير را هم كه هيچ وقت مدعي نبوده ام كه آنچه گفته ام همگي درست و بي نقص است بحقايق روشن هدايت فرمايد .

    دوستدار و ملتمس دعا: سعيد غفارزاده

شما برای پاسخ به این جستار باید وارد تارنما شوید.

support
با ما در تماس باشید
درخواست پشتیبانی
Please Wait
Please Wait