این جستار شامل 0 پاسخ ، و دارای 1 کاربر است ، و آخرین بار توسط  admin در 1 سال، 3 ماه پیش بروز شده است.

  • نویسنده
    نوشته ها
  • #563

    admin
    سرپرست کل

    برادر عزيز جناب آقاي مهندس مهدي محبي

    با سلام، مسائلي را در ايميل ارسالي مطرح فرموده بوديد كه اينك جواب آنها را با تشكر تقديم مي دارم :

    سؤال –   در رابطه با اينكه رسول اكرم زمان معراج آنقدر بالا رفتند كه جبرئيل به ايشان گفت كه نميتواند بيشتر بالا برود و اگر برود بال و پرش ميسوزد و پيامبر به تنهائي تا جائي بالا رفت كه ديگر واسطه اي بين او و خدا نبود.

    موقعي كه حضرت موسي به عبادت خدا رفت به سرزمين مقدس رسيد و خدا به او گفت در سرزمين مقدس هستي و اينجا بايد كفشهايت را درآوري . حضرت موسي به خدا گفت كه ميخواهم تو را ببينم ولي خدا جواب داد كه هيچكس نمي تواند مرا ببيند ولي اثري از وجود خدا آمد كه نور بسيار قوي اي بود كه به كوه خورد و كوه منفجر شد. ؟

    پاسخ :

    الف :‌ سير تحول وحي و پيامبران در طول تاريخ متناسب با سير تطور دانش و فرهنگ مردم هر زمان بوده است و اين مسئله اي است حسي. براي شاگردان كلاسهاي مختلف به نسبت و تناسب سن و سوادشان معلم مي فرستند. براي شاگردان دبستان معلميني با سواد ديپلم و براي محصلين راهنمائي و دبيرستان ليسانس. بعنوان دليل نقلي، در قرآن مي خوانيم : و تلك الرسل فضلنا بعضهم عل بعض، منهم من كلم الله و رفعنا بعضهم  درجات و آتينا عيسي ابن مريم البينات وايدناه بروح القدس ( و اين پيامبران بعضي را بر بعضي برتري داديم ، از آنها كسي بود كه با خداوند سخن گفت و در جات بعضي را (از اين هم) بالا برديم و عيسي پسر مريم را روشنيها داديم و او را با روح پاك تائيد نموديم ) و در آيه ديگر : و ربك اعلم بمن في السموات والارض و لقد فضلنا بعض النبين علي بعض و آتينا داوود زبورا” . ( و پروردگار تو به آنكه در آسمانها و زمين است آگاهتر است و ما محققا” بعضي از پيامبران را بر بعضي برتري و داوود را زبور داديم )

    ب : بر اين اساس شأن و منزلت پيامبران و آگاهي آنها به اسرار عالم هم، مساوي نبوده است. به همين دليل، هم نحوه ي‌ وحي رساني متفاوت بوده، و هم مطالب وحي شده به آنها. باز در قرآن مي خوانيم كه :‌ و ما كان لبشر ان يكلمه الله الا و حيا” او من وراء‌ حجاب او يرسل رسولا” ( هيچ بشري را نسزد كه خدا با او سخن بگويد مگر از راه وحي يا از پشت پرده اي يا توسط فرستاده اي (ملكي) كه در مورد وراء‌ حجاب گفته شده است كه نحوه ارتباط پاره اي از پيامبران در خواب و به صورت رؤيا بوده است. در باره ي حضرت ابراهيم خليل الله (ع) مي خوانيم :‌ قا ل يا بني اني اري في المنام ان اذبحك فانظر ما ذا تري ( اي پسر عزيزم من در خواب مي بينم كه تو را ذبح مي كنم تو هم نگاه كن و بنگر كه چه مي بيني؟ . پاره اي از پيامبران مانند حضرت موسي ( ع ) به كوه مي رفتند و بعد از مدتها عبادت در تنهايي و خلوت، مطلبي را مي گرفتند.

    در مورد وحي به حضرت موسي (ع) مي خوانيم : ‌واذا جاء موسي لميقاتنا و كلمه ربه    (وقتي موسي به قرارگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ) از آيه هم اين بر مي آيد كه پرورش دهند موسي ( ع ) ( كه هميشه هم خداوند نيست، گرچه خداوند رب است ولي هر ربي خدا نيست ) با او قرار ملاقات در خلوت و دور از مردم و جامعه مي گذاشت و بعد از مدتها (‌40 – 30 روز ) او مطلبي را مي گرفت . اصولا” آغاز نزول وحي بصورت كلامي از زمان حضرت موسي (ع) آغاز شد كه او را كليم الله گفته اند .اين هم البته به اين معني نيست كه خداوند مستقيم با او سخن مي گفت چون مي خوانيم: كلم الله موسي تكليما ( خداوند به نحو خاصي با موسي سخن گفت) . باز هم در آيه اي كه نقل كردم توجه مي كنيد كه بعد از تكلم با حضرت موسي ارسال گفتگوي توسط فرستاده (ملك) را خداوند مقام بالاتري مي شمارد. البته در مورد وحي گفتني زياد است تا اين مطالب بيشتر روشن شود.

    ج : پس ميان پيامبران از نظر مقام و نحوه ارتباط و ميزان مأ موريت ….. تفاوت هاي بسيار است. اين سير تطور به اين نحو بود ه است كه هر چه زمان جلو آمده مقام پيامبران و نحوه ارتباط با خداوند جل جلاله و مطالب القائي تكميل و تكميل تر شده است . البته همين طور هم بايد باشد. چون اگر شاگرداني در طول تاريخ چندين هزار ساله معلميني در يك حد از كمال و يك سطح معلومات داشته باشند و يك سطح تعليمات را هم ابلاغ كنند اين كار البته در جا زدن، هم براي آنها و هم براي متعلمين است و نقض غرض خواهد بود. بلكه بايد هر معلمي از پس معلم پيشين، با معلومات بيشتري بيايد و تعليمات بالاتري بدهد تا باعث رشد و تعالي بالاتر و بالاتر در جامعه بشري شود. از رسول الله (ص) نقل شده است كه فرمود من در اسراء ( معراج) برادرم موسي را در آسمان چهارم ديدم و برادرم عيسي را در آسمان پنجم . و البته خودش به نقل خود او، از هفت آسمان ، كرسي و عرش گذشت و به آنجا رسيد كه مي بايستي مي رسيد. همچنين فرمود: علماء امتي خير من انبياء بني اسرائيل ( علماء امت من از انبياء بني اسرائيل بالاترند.

    د :   مطالبي كه در مورد حضرت موسي نوشته ايد اصلاحاتي را لازم دارد :‌

    1- موضوع درآوردن كفشهاي حضرت موسي در سرزمين مقدس، مربوط به نزول اولين وحي به ايشان بوده نه در موقع عبادت و دريافت ده فرمان.

    2- سرزمينها به وجود و برگت انسانها مقدس مي شوند و بركت پيدا مي كنند والا سنگ و خاك در هر كجاي كره خالي مقام و منزلت جماد را دارند و مقدس نمي شوند.

    3- دستور : كفشهايت را در بياور به فرموده دانايان بينا، بدين معني بود كه تعلقات دنيوي مخصوصا” مهر و محبت زن و بچه را ( كه همراهش بودند و او آنها را براي شنيدن اولين نداي وحي تنها گذاشته بود از دل بيرون كن ). اين محاوره اين طور ادامه مي يابد كه:‌ و ما تلك بيمينك يا موسي ( آنچه در دست داري يا موسي چيست ؟) .

    اما هر چه مي گذشت و پيامبران اولوالعزم ديگري مي آمدند ارتباط سريعتر و مطمئن تر و دائمي تر مي شد. بطوريكه پيامبر اكرم ( ص ) در هر حالتي – حتي روي اسب – وحي را مي گرفت و هيچ ترديدي در درستي آن نمي كرد.

    4 – تقاضاي ديدن حضرت موسي ( ع )‌ خدا را داستان بلندي است كه آنچه در تفاسير نوشته يا در اذهان متمركز است كاملا” با اصل مطلب مغاير است . آنچه د ر تفاسير نوشته و در اذهان متمركز شده اينست كه حضرت موسي از خداوند خواست كه او را ببيند و به او گفته شد كه نمي تواني مرا ببيني ولي به كوه نگاه كن اگر آن كوه در مقابل عظمت من مقاومت كرد تو هم مي تواني مرا ببيني والا نه. سپس خداوند بر كوه تجلي كرد و كوه از هم پاشيد و حضرت موسي ( ع ) از اين اتفاق بيهوش شد. سپس كه بهوش آمد از اين تقاضا، عذرخواهي نمود.

    ولي به اين مطلب كه بطور خيلي خلاصه عرض مي كنم توجه فرماييد:‌

    تقاضاي حضرت موسي ( ع ) بينا كردن او از جانب خداوند بود چون مي دانست اگر بينا شود او را خواهد ديد البته نه با ديده عنصري (‌ارني انظراليك – مرا بينا كن تا به تو نظاره كنم ) علت اين تقاضا احساس پرده هائي د ر وجودش بود كه رفع آنها را از خداوند خواستار شد. آن پرده ها و موانع در وجود او به جبل تعبير شده است (‌مراجعه كنيد به كتاب رازهاي رستاخير نويسنده ) به او خطاب شد كه تا اين موانع در وجود تو هستند هرگز نمي تواني مرا ببيني و در اثر تجلي من به آنها بايد از هم بپاشند اگر باز هم هنوز مقاومت كنند، مدت زيادي طول خواهد كشيد تا مرا ببيني . كلمه سوف ( فسوف تراني ) كه در اين محاوره بكار رفته، اشاره به آينده دور دارد. مفهوم مخالف اين مطلب اين است كه اگر موانع وجودي تو با تجلي در وجودت دوام نياورند و از هم بپاشند تو نظاره گر من خواهي بود . آن هنگام كه به كوه يا موانع وحي در وجوديش تجلي صورت گرفت حضرت موسي از خود بيخود شد تا، بخود آيد و البته بخود آمد . در دو آيه بعد از اين      (اعراف 144)‌ مي خوانيم :‌ يا موسي من تو را براي رساندن پيامم و كلامم به مردم برگزيدم پس آنچه را كه بتو دادم فراگير و از سپاسگزاران باش – سپس ما الواح را كه در آن موعظه اي و تفصيلي از هر چيز، مضبوط است بتو داديم، تو با توانائي آن را فرا گير و به قومت هم بگو آن را به زيباترين نحوي فراگيرند و جايگاه فاسقين ( آناني كه از اين فرامين ده گانه سرپيچي كنند ) را به شما نشان خواهم داد ….. پس از بر افتادن پرده ها و از ميان برخواستن موانع ( جبل ) آنچه را كه بايستي به او داده مي شد داده شد. تصور تجلي خداوند جل جلاله به كوه سنگي را نمي توان تعبيري درست دانست.

    براي فرو ريختن يك كوه، تجلي خداوندي آنهم به آن نحوي كه گفته مي شود نه ممكن بود و احتياج به آن بود. اصولا” اگر انساني توانائي قرب و ملاقات ربش را نداشته باشد توسط خداوند عليم حكيم نبايد به پيامبري برگزيده شود. منتها براي فراگيري هر آنچه بايد بياموزد راههاي طولاني را بايد طي نمايد .

    شايد بتوانم موانع موجود مذكور در بالا را از خود آيات قرآني درك و بيان كنم . در آغاز ارسال وحي به آن پيامبر اولوالعزم ( ع ) پس از اينكه خداوند خود را معرفي مي كند و اين معرفي را بصورت آتشي در جانش مي اندازد ( اني آنست نارا” – من با آتشي انس گرفتم و آن را حس مي كنم ) به او گفته مي شود كه كفش هايت را در بياور (كه گفتيم از آن به بر كندن از تعلقات دنيوي و مهر زن و فرزند تعبير شده است.) از آن پس، از او مي پرسند كه آنچه در دست داري چيست. او در معرفي عصاي خود بارها و بارها خود را در بارگاه قدس مطرح مي كند: اين عصاي ” من “‌ است ” من ” به اين عصا تكيه “مي كنم “‌( تكيه گاه “من” است ) و ” من ” با آن براي گوسفندان ” خودم ” برگ مي ريزم و    “من ” كارهاي ديگري با آن انجام ” مي دهم ” . در اين حال به او گفته شد كه اين عصا را بيانداز  ( چون با اين تعلقات نمي توان مأموريت خدائي به عهده گرفت ) وقتي عصا را انداخت ماهيت آن را كه اژدهاي وحشت آوري بود ديد و پا به فرار گذاشت. به او گفته شد كه نترس كه پيامبران در نزد من ( قرب من ) از هيچ چيزي نمي ترسند مگر آناني كه به نفسشان ظلم كرده اند.

    اگر معناي ظلم قرار دادن چيزي در غير جايگاه خود باشد ( كه هست ) معلوم مي شود او خود را در آن مقام مقدس به نحو شايسته اي مطرح نكرده بود. بعد از انداختن عصا به او گفته مي شود كه عصا را بردار كه ما همه خواص آن را براي تو، دوباره در آن قرار مي دهيم فال خذها ولا تخف سنعيدها سيرتها الاولي). اين مرتبه البته آن عصا را به امر خداوندش برداشت پس بسيار بركت زا و كار ساز شد. اينها به باور نگارنده موانعي بود كه براي دريافت فرمانهاي خداوند بايستي 30 شب دوره مي ديد سپس ده شب ديگر به او اضافه مي شد تا به وضعيتي برسد كه با يك تجلي، آن موانع فرو بريزد و آنچه را كه بايد دريافت كند ، دريافت نمايد.

    سؤال : اگر چنين است چطور حضرت رسول به جايي رسيد كه واسطه اي بين او و خدا نبوده است ؟‌

    جواب: در اين سئوال مطالب زيادي است كه هر كدام جوابهاي خود را مي طلبد :‌

    1-    اينكه پيامبران و ائمه گفته اند ما هم انسانهاي مانند شما هستيم نظير: قل انا بشر مثلكم يوحي الي (‌ بگو من بشري مثل شما هستم كه بر من وحي مي شود) را مي توان به دو گونه تعبير كرد:

    الف : اينكه ما هم مثل شما انسانهايي عادي هستيم فقط به ما وحي مي شود.

    در توضيح اين برداشت بايد عرض كنم كه : مي دانيم كه پيامبري يك مقام انتصابي است . به عبارت ديگران خداوند براي رساندن پيامهاي خود به انسانها در طول تاريخ بشري انسانهايي را مأمور به اين كار كرده است. در عين حال مي دانيم كه در هر ماموريتي اگر آمر، عليم و حكيم باشد، حتما” و بي ترديد براي اجراي آن ماموريت، شرايط و خصوصياتي را براي مأمور در نظر مي گيرد و هر كسي كه داراي آن خصوصيات باشد، براي آن ماموريت مي گمارد. بطور مثال اگر بخواهند براي دانشكده پزشكي كسي را مأمور نمايند، البته و حتما” بايد يك پزشك مدير و مدبر با سوابق اجرائي انتخاب نمايند و الا اگر مأمور داراي اين مشخصات نباشد، كار دانشكده پزشكي مختل و پريشان خواهد شد. باز هم مي دانيم كه آن خصوصيات مورد نظر آمر، نمي توانند تحميلي و تكليفي باشند و حتما” بايد اكتسابي باشند . مثلا” نمي توان از ميان مردم يك فرد عادي را انتخاب كرده به او بگويند كه شما حتما” دكتر در پرشكي، مدير و مدبر هستي، يا داراي اين صفات باش و سپس او را به اين مقام منصوب نمايند. بلكه بايد كسي به دانشگاه رفته، در علم پزشكي پس از سالها و قبول زحمت هاي بسيار، دكتر در رشته پزشكي پزشك شده، ذاتا” هم مدير باشد يا مديريت بخواند و تجربه اجرائي هم كسب كند و بعد از اينها، بتواند رياست دانشكده پزشكي را احراز نمايد. با شرح بالا كه نمي توان در آن ترديدي كرد، انتخاب يك فرد به مقام پيامبري از ميان مردم عادي، اصلا” امكان ندارد مگر اينكه شخصي خود را طي سالها ساخته و لايق اين مقام عظيم شده باشد. پس اينكه پيامبران مي گفتند كه ما مرداني مثل شما هستيم با برداشت اول كه شرح آن گذشت امكان ندارد.

    ٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌاما برداشت دوم اينكه آنها خواسته باشند به مردم بگويند كه شما هم مثل ما هستيد . همه ما كه در كلاسهاي درسي، هر كدام به ميزان تحصيلاتي كه كرده ايم، حاضر شده ايم، مي دانيم كه معلمان وقتي مي بينند شاگردانشان از خواندن درس و همراهي با آنها براي ارتقاء سطح علمي خود، كوتاهي مي كنند به آنها مي گويند كه ما هم مانند شماييم. همه مشكلات شما را داشته ايم ولي با تحمل رنج و محروميت ها و به قول معروف دود چراغ خوردنها، امروز به اين جا رسيده ايم، پس شما هم بايد مانند ما تحمل رنج و مشقت كنيد و به قول علما موانع را مفقود و اقتضائات را موجود نماييد. لذا در قرآن كريم در جواب آنهايي كه به پيامبرمي گفتند در گوشهاي ما سنگيني هست و قلب هاي ما قفل شده است و بين ما و تو حجابي است، تو كار خود كن و ما هم كار خود مي كنيم. به پيامبرامر مي شود بگويد: قل انا بشر مثلكم يوحي الي انما الهكم اله واحد فاستقيموا اليه و استغفروه ( بگو من بشري مثل شما هستم كه بر من وحي مي شود، خداي شما خدايي واحد است (پس اگر مي خواهيد بالا بياييد ) پس استقامت كنيد و از گناهانتان كه موانع حركت شما بسوي بالا هستند از خداوند طلب آمرزش نماييد.

    پس در اين نوع برداشت منظور انبياء عظام تذكر اين حقيقت به انسانهاست كه خداوند همه را يك گونه آفريده و همه اسماء خود را در همه انسانها به وديعت گذاشته است. از نظر برنامه خلقت هيچ فرقي بين انسانها نيست. اگر انسانهايي نقص و كمال را مي پذيرند – كه حتما” مي پذيرند – و طالب كمال هستند راه بايد آنچنان بروند كه رهروان رفتند.

    اگر در قرآن مجيد توجه كنيم هر كجا كه خداوند منان انسان را معرفي نموده همواره و در تمام موارد او را بطور مطلق مطرح مي كند مثلا” : لقد خلقنا الانسان في احسن لقوم ( ما محققا” انسان را در زيباترين قوام آفريديم ) يا :‌ و لقد كرمنا بني آدم و حملناهم في البر و البحر و فضلناهم علي كثير ممن خلقنا تفضيلا” (‌ما پسران آدم را تكريم كرديم و آنها را در آب و خشكي راه برديم و بر كثيري از آنچه آفريده ايم برتري داديم ). د ر اين آيات كه نظاير زيادي دارند انسانها را به هيچ قيدي مقيد ننموده و مطلق انسانها را مورد نظر داشته است.

    2-    در پاسخ به اين قسمت سئوال كه نوشته ايد :‌ولي از هر چه در تصور ماست بالاتر هستند …؟

    بايد عرض كنم با شرحي كه دادم اگر انساني به بالاترين مرتبه غير قابل تصور ديگران مي رسد در حقيقت خود، راه مي رود و همه مراتب كمال را تجربه مي كند و يك يك آن مقامات را لمس مي كند، بلكه يك يك آن مقامات مي شود. براي تشريح واضح تر مطلب دقت فرماييد كه:

    الف : مطمئنا”‌هر خالق و صانعي از خلق و صنع خود هدفي دارد والا خلق او بي برنامه خواهد بود.

    ب   : هدف هر هنرمندي از خلق هر پديده هنري، مطمئنا” ظهور خود آن خالق در خلق و صانع در صنع خود و هنرمند در هنرش است والا اولا”: خلق بيهوده است و ثانيا” هيچ كس خارج از محدوده كمال خود نمي تواند كمالي را بيافريند . مثلا” يك استاد كار نجار نمي تواند يك پديده هنري ديگر مانند يك روبات بسازد.

    ج   : پس مطمئنا” خالق عليم حكيم از خلق عالم هستي و كاينات، هدفي داشته است و هدفش ظهور كمال خود اوست در تمام آنها. ولي حصول كمال، تدريجي است. همانطور كه تكميل يك محصول كارخانه اي در هر كارخانه   تدريجي است .

    د   : انسان بعنوان آخرين مهرۀ حلقۀ هستي، يعني جما د، نبات و حيوان است كه داراي پيچيده ترين تركيب است از جمله اينكه تعداد كروموزومهاي او 24 جفت يا بالاترين عدد است.

    ه   : انسانها كه همگي و بدون استثنا داراي قابليت هاي مساوي و داراي همه اسماء الهي اند (‌علم آدم الاسماء كلها – و خداوند همه اسماء را به آدم آموخت ) البته داراي اقتضائات و استعدادات مختلفي هستند ( مراجعه كنيد به كتاب رازهاي رستاخيز ) عده اي خود را در اين دنيا مي توانند به كمال كامل برسانند و يك شبه ره صد ساله بروند و همۀ قواي مودعه در وجود خود را به فعليت رسانده و احراز بالاترين مقام قرب الهي را بنمايد.

    و   : اين انسانها ( و همه همينطور ) هر چه به طرف او يا قرب او نزديك تر مي شوند آثار خدايي در وجودشان ظاهر و ظاهر تر مي شوند تا به بجايي برسند كه ميان آنها و خدايشان هيچ فاصله اي نباشد. استاد بزرگ مرحوم صاحب الفصول ( ره ) مثال اين حقيقت را اينطور بيان كرده بودند كه : اگر شما يك قطعه آهن سرد و سياه را در آتش بياندازيد، آن آهن گرم مي شود و هر چه مي گذرد گرمتر مي گردد، تا كاملا” داغ و به رنگ قرمز و بعد به رنگ زرد در آيد. در آن حال هيچ فاصله اي بين آتش و آهن نيست. آهن، همان قدر گرم است كه آتش گرم است. آهن همان قدر مي سوزاند كه آتش مي سوزاند. ولي در عين حال اگر آهن از آتش بيرون بيافتد، همان آهن سرد و سياه مي شود و خودهيچ استقلالي ندارد. لذا حديثي به اين مضمون كه شما فارسي آن را نقل كرده ايد از ائمه هدي ( ع ) داريم . نحن مع الله حالات نحن فيها هو و هو فيها نحن و لكن هو هو و نحن نحن  (ما را با خدا، حالاتي است كه در آن حال، او ما است، و ما اوييم ولي او اوست و ما هم ما ئيم ) اگر دقت شود اين حديث كه شايد به نظر بعضي بسيار بعيد وغلو آميز بيايد، با مثل آهن و آتش مطابق است. فراموش نكنيم كه در صفحات گذشته گفتيم كه رسالت انبياء ( كه انتصابي است ) مبتني بر مقام ولايت آنهاست ( كه اكتسابي است ) و گفتيم كه مقام اكتسابي، مختص هيچكس خاصي نيست و همه مي توانند مانند صعود به قله اورست – اگر بتوانند – از آن بالا بروند و به قله برسند.

    سؤال:در مورد پيامبران و ائمه گفته شده كه آنها انسانهايي شبيه ما هستند ولي از هر چه كه در تصور ما است بالاتر هستند و تنها صفت خدايي نميتوان به آنها داد. طبق اعتقادات اسلامي ما بعد از مرگ در اين دنيا جسم، ديگر هيچ مسئوليتي ندارد و روح مسئول است و روح هم در جاي ثابتي نيست. پس چطور ممكن است كه روح ائمه و پيامبران تنها در جايي باشد كه به خاك سپرده شده اند و به اين دليل بسياري از مردم ما براي استجابت دعاها و حاجت هايشان و واسطه قرار دادن ائمه اطهار، به حرم آنها مي روند درحالي كه روح آنها ميتواند در هر جايي باشد ؟

    جواب :

    الف : در اينكه بعد از مرگ روح انساني ( در حقيقت نفس انسان ) بدن را گذاشته و به عالم ملكوت مي رود ترديدي نيست .

    ب   : اما نفس انساني وقتي سوار بدن انساني بوده در طول سالهاي عمر، اعمالي انجام داده كه خيري يا شري يا مخلوطي از هر دوي آنهاست .

    ج   : ‌ علماء علوم تجربي ثابت كرده اند كه هر عملي كه از انساني سر ميزند داراي امواج مثبت يا منفي است ( انرژي مثبت يا منفي) كه از آن عمل ساطع مي شود و به هر كجا كه مي رسد اثر گذار است.

    د : اين امواج چون محصول نفس انساني اند، به اين لحاظ كه انسان موجودي زنده است، پس آن آثار هم، زنده و اثر گذاراند و در بدن خود ما و محيط اطراف حتي در محيط زيست كره زمين اثر مي گذارند و باعث وقايع و تحولات مثبت يا منفي مي شوند. بر اين موضوع در قرآن بسيار زياد چه درمورد آثار اعمال بهشتي ها و چه دوزخي ها، تاكيد فراوان شده است. اثر اين اعمال فقط درآن دنيا نيست، بلكه در اين دنياي عنصري ما هم   اثرهاي بسيار آبادگر يا ويرانگر مي گذارند . اين آيه قرآن يكي از صدها آيه در اين باره است : ولو ان اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء‌ والارض ولكن كذبوا تولوافاخذناهم بما كانوا يكذبون ” و اگر ساكنين شهر ها ايمان مي اوردند وتقوا پيشه مي كردند درهاي بركت را از آسمان ( باران هاي احياء گر مفيد – آفتاب حياب بخش و …) و زمين ( چشمه سارهاي پر آب و زمينهاي حاصلخيز با بهره دهي بالا ) به رويشان باز مي كرديم ولي تكذيب نموده و پشت كردند پس ما هم بعلت آنكه تكذيب مي نمودند عذابشان كرديم.” اگر به آيات متعدد در مورد عذاب اقوام مختلف در طول تاريخ كه بعنوان نشانه هاي عبرت در قرآن آمده اند نگاه كنيد تقريبا” در تمام آنها به مردمان زمان نزول اين آيات و البته بعدها در طول تاريخ تذكر مي دهد كه اين عذابها بواسطه عمل كرد شما نازل شده است . در بعضي حتي دارد ذوقوا ما كنتم تعملون ( آنچه را كه مي كرديد بچشيد ) . در دعا هم فراوان از عكس العمل اعمال ما   در نزول انواع بلايا مانند   مريضي ها ، گرفتاريها ، بلاياي آسماني ، افكار پراكنده و كوتاهي عمرها، به خدا پناه مي جويند و آمرزش گناهاني را كه باعث اين گرفتاريها شده است يا ممكن است بشود، التماس مي نمايند. جملات اول دعاي كميل يكي از هزاران نمونه آنهاست .

    ه   : اگر اثر اين امواج مثبت و منفي سريع الامحاء بودند و زود از بين مي رفتند غصه و نگراني چنداني نداشت ولي هم امواج مثبت و هم منفي، داراي آثار بسيار پايدارند كه بعضي از آنها سالها و قرن ها در روي زمين مي مانند و مرتبا” اثر مي گذارند.

    و : بزرگترين و مهمترين اثر اعمال انسانها نزديكي و يا دوري آنها از خداوند است . البته اين را هم فراموش نمي كنيم كه همه انسانها با هر عملكردي به مصداق : كل الينا راجعون     ( همه شما در راه برگشت به سوي ما هستيد ) و اناالله و انا عليه راجعون (‌ما مال خدائيم و بسوي او در حال بازگشتيم ) بسوي خدا ره مي سپارند عده اي از راه بسيار سهل و آسان و نزديك بهشتي و عده اي از راه بسيار دور و پر شكنجه و سخت جهنمي .

    نشانه ي اينكه كسي به يك عامل اثر گذار نزديك مي شود ( قرب خدا ) اينست كه آثار او را با هر قدمي كه بسوي او بر مي دارد بتواند در خود كرده ونشان دهد و آن آثار را خود و ديگران در حد توانائي در او ببينند. قرآن به اين مسئله تصريح دارد :‌افمن وعدنا ه وعدا” حسنا” فهولا فيه كمن متضاه الحيوه الدنيا ( آيا كسي كه ما وعده هاي زيبا باو داديم و او مرتبا”    در حال ملاقات و تحقق آن وعده هاست، مانند كسي است كه ما فقط در زندگي دنيا بهره مندش كردم ؟‌…)‌ پس وقتي ما بسوي خدا مي رويم و هر عملي را هم براي تقرب باو ( قربه الي الله) انجام مي دهيم پس آثار خدايي بايد در ما ظهور نمايد. نزديك شدن به خداوند و دريافت آثاري كه داراي انرژي هاي بسيار قوي و فوق تصور ماست و اثر گذاري اين آثار در روح و بدن ما و همه محيط اطرافمان حتي در پهنه جهان هستي، بعلت انرژي هايي كه در اثر اين نزديكي ايجاد و مرتبا” اضافه مي شود و قوي تر مي گردد چيزي نيست كه بتوان انكار كرد. باز هم نمي توان انكار كرد كه هر چه انسانها به خدا نزديكتر شوند اثر گيري از آن ذات مقدس و اثر گذاري به بيرون قوي تر است. در روايات چندي آمده است كه وقتي مؤمني در نيمه هاي شب به درگاه حق متعال عبادت و ناله مي كند به نسبت شأن و مقام آن مومن، خداوند محله و شهر او را از عذاب ها مصون نگه مي دارد. اين همان اثر بخشي عمل آنهاست .

    در انبياء و اولياء ‌به علت قربشان از خداوند كه در فصول گذشته همين نوشته توضيح داده شد آثار بسيار قوي، سنگين و موثري كه آثار خدايي در روح و جسمشان مي گذارد و اين اثرها به علت قوت فوق تصور انرژي هاي متصاعده، حتي بعد از رحلت و پرواز روحشان به عالم ملكوت در بدنشان كه مركب روحشان و نزديكترين به آنها بوده، همچنان باقي مي ماند و بي هيچ وقفه اي اثر خود را مي گذارد و نيروها و انرژي هاي مثبت را در افرادي كه به آنجا با خلوص و معرفت مي روند مي گذارد. زائر با نزديكي به آن مقام و قبر مطهر تحت تاثير اين انرژي ها قرار مي گيرد و او را در عمل تقويت مي كند. اينطور نيست كه بعد از مفارقت روح، بدن تكه گوشتي و بعد خاكي بي خاصيت شود . نمي شود كه كسي عطر به بدنش بزند و لباسش بوي عطر نگيرد. عطر در روي لباسي كه از بدن معطر شده مي نشيند و هر چه اصيل تر باشد، مطمئنا” دوامش بيشتر و در انسانهايي كه در تاريخ ابدي شده اند اين ماندگي بوي عطر و اثر بخشي حتي قبورشان ابدي است .

    اينكه به روايت شيعه و سني از خود پيامبر نقل شده است كه: هر نمازي در مسجد الحرام يا مسجد النبي يكصد هزار برابر ثواب دارد به اين معني است كه انرژي هايي كه در آن محل ذخيره شده، ميتواند نماز هر نمازگزار را – البته به شرط خلوص و ساير شرايط لازم – باندازه يكصد هزار برابر بيشتر بالا ببرد.

    در اينكه ارواح پاك انبياء و اولياء‌ همه جا هست و آنها به حد بي مكاني رسيده و محدود به قبور طبيعي و عنصري نيستند ترديدي نيست ولي در عين حال مانعة الجمع با تاثيرات طاهره آنها به شرحي كه داده شد نيست . از رسول الله نقل شده است كه: هر كس به زيارت خانه خدا بيايد و به زيارت قبر من در مدينه نيايد، به من جفا كرده است . اگر آن چنان بود كه رفتن بر سر قبر آنها بي خاصيت بود اين توصيه و دهها توصيه بيشتر توسط ائمه معصومين ( ع ) نسبت به زيارت قبر پيامبر اكرم ( ص ) و يا قبور ائمه ( ع )‌ نشان از اين مي دهد كه علاوه بر آنچه گفته شد اين عمل دليل هاي نقلي هم دارند.

    با عذرخواهي از تاخير در جواب اميدوارم كه مفيد بوده باشد. استدعا دارم اگر مواردي خوب تبيين نشده اند اطلاع دهيد كه بيشتر و روشنتر هر آنچه را كه در ام مورد مي دانم توضيح دهم. السلام علينا وعلي عبادالله الصالحين

                                                                          ارادتمند :   سعيد غفارزاده

شما برای پاسخ به این جستار باید وارد تارنما شوید.

support
با ما در تماس باشید
درخواست پشتیبانی
Please Wait
Please Wait